{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۹ (خب دیگه دستم شیکستتتت)

پارت ۱۹ (خب دیگه دستم شیکستتتت)

کاکاشی که در پاکت مامه را باز کرد، چشم هایش چند ثانیه روی نوشته ها معلق ماندند. نقاب خونسرد همیشگی اش تا حدودی ترک خورد، برقی از تعجب توی چشم هایش درخشید.
K:"عااا...انتظار اینو نداشتم."
متن نامه با دست خط خوشی نوشته شده بود، انگار کسی برای نوشتنش وقت گذاشته بود.
جوهر خودکار اکلیلی، زیر نور کم خانه ی کاکاشی برق میزد:

تقدیم به اقای هاتاکه، با سلام و وقت بخیر.

از شما درخواست میشود که در جهت فارغ التحصیلی دانشگاه، به تصمیم های پیش روی خود نگاه کنید.

به دلیل استعداد و نمرات پایان ترم عالی از شما خواهشمندیم از کمپانی مدلینگ در و داف های کونوها دیدن کنید.

دلایل و توضیحات بیشتر، در ملاقات های حضوری خدمت شما عرض خواهد شد.

ارزومند موفقیت، از طرف کمپانی ای که نویسنده از انتخاب اسمش عاجز است.•

کاکاشی طوری به نامه خیره شده بود که انگار در حال خواندن غیر قابل باور ترین چیز قرن است. مدلینگ؟ مُدِ لینگ؟!
O:"چی نوشته؟"
کاکاشی یک لحظه از جا پرید وقتی صدای اوبیتو را دقیقا از کنار صورتش شنید.
اوبیتو لعنتی همین الان روبرویش نشسته بود و حالا؟ بدون هیچ صدایی کنارش ظاهر شده بود.
کاکاشی شانه ی او را هل داد:"بخدا که تو تلپورتری."
اوبیتو پوزخند زد:"تو هم که فقط سکته کن."
کاکاشی کاغذ را فشار داد به صورت اوبیتو. ولی نه درد آور:"کل روزمو با این نامه ت خراب کردی بیا برو بابا."
اوبیتو کاغذ را از صورتش کند و نگاه کرد. و کلمه ی مُدِ لینگ به چشم او هم خورد.
لبخند رضایتمند و تقریبا مغرورانه ای روی صورتش ظاهر شد:"عاووو عجب فکری‌. من که میگم برو ببین چی میگن بهت."
کاکاشی با تعجب برگشت سمت اوبیتو:"منگلی اوبیتو؟ همینو کم داشتم برم مدل شم هی این و اون بیان ازم عکس بگیرن. برو بابا حال داری."
اوبیتو با خیال راحت تکیه داد به دسته ی کاناپه، طوری که بتواند کاکاشی را ببیند. چشم هایش برق میزدند، از همان نوعی که کاکاشی هم متنفر بود هم عاشقش بود.
پایش را انداخت روی پای دیگرش و کاغذ را بین دوتا انگشت اشاره و وسطش نگه داشت، طوری که انگار قصد داشت با اینکار کاکاشی را تحریک کند.
و موفق هم شده بود. پوزخند اوبیتو از بالا تا پایین ستون فقرات کاکاشی را لرزاند.
و بعد...ان حرف لعنتی.

O:"اگه من ازت عکس بگیرم چی؟"
دیدگاه ها (۲۴)

پارت ۱۸سگ توی جادهداشت دنبالکاکاشی میگشت.جاده خالی بود. سگ س...

پارت ۱۹ساکورا شانه ای به موهای صورتی رنگ کوتاهش کشید. تارهای...

پارت ۹کاکاشی یک نفس عمیق کشید و سینه اش را داد جلو. سیس آرتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط