گفتم به من نگو چهیونگ من رزیم
_گفتم به من نگو چهیونگ من رزیم
_اوهههه اوههه رزی؟ اخه رزیم شد اسم؟
_دهنتو میبندی یونگ یا برات ببندمش؟
_انقدر دعوا نکنید سرم درد گرفت اهه همش عین موش گربه میپرید بهم
_اعاعا امگا کوچولو بهش بر خورد؟
_هوییییی رزی با جیمین درست حرف بزن
_جنی مگه نگفتم برو کلاست
_نمیتونی سرم داد بزنی دلم نخواد نمیرم
_جنییییی گفتم برو سر کلاس
_هی راست میگه سر دخترم داد نزن
_ببین تهیونگ ...
_نه نه اشکال نداره باشه دعوا نکنید من میرم
_ وای بچه ها ترو خدا من از دعوا خوشم نمیاد
_عععع راست میگن بسه مگه نمینمیبینین بچه خوشش نمیاد دعوا نکنین
نشسته بودم که یه لگد محکم به صندلیم خورد یکی پشت لباسمو گرفت زدم زمین
و بله
تهیونگ و لیسا دوتا از وحشی ترین شاگردا مدرسه
_هم خودت هم اون امگای بی مصرف الشید گمشید کنار می خوایم بشینیم
و با سر به جیسو اشاره کرد
_ا.. الان بلند میشم
_بشین جیسو ما هیچ جا نمیریم
همه در جا خفه شدن سکوت ترسناکی کلاسو فرا گرفت لحظه ای بعد صدای خنده یه شیطانی اون دوتا بلند شد وقتی به خودم اومد کف کلاس بودم خون از بینیم میریخت
_برای ما زبون در اوردی اخه تو کی هستی که میکی بلند نمیشم هااااااا؟
لیسا با اعصبانیت غرید پشت بندش تهیونگ صندلی جیسو رو پرتاب کرد
_ببخشی...
همون لحظه معلم وارد کلاس شد
_کیم تهیونگ لیسا مانوبان برید دفتر اخر کلاسم می مونید همه جارو برق میندازید
هر دو چشم غره به ما رفتن از کلاس زدن بیرونیو جنا یه دست رو پشتم گذاشت
_فک نکنم امروز سالم بری خونه
راست میگفت نمیتونم فرار کنم
_جون چرا اینکار و کردی خب بلند میشدی
_نمیتونن بهمون زور بگن
_چرا میتونن مگه نمیبینی صورتت و نگا
_راست میگی
جیسو با نا امیدی نگاهی به کوک کرد و نشستم ترس و اضطراب از نوک انگشتاش تا کل وجودش و گرفته بود
_شما دوتا چرا همیشه در حال دعوا هستید
_حالا کاری نکردیم که یکم بعضیا رو ادب کردیم
_خانم مانوبان درست صحبت کن اینجا مدرسه اس نه میدون جنگ الانم با من میاید و از جیسو و جونکوک عذر خواهی میکنید
_چی؟...من اینکار و نمیکنم از اون امگا های بدبخت معذرت خواهی کنم
_ته راس میگه منم معذرت خواهی نمیکنم
بچه ها از پارت یک اصلا حمایت نشد من حتی می خواستم دیگه نزارم ولی گذاشتم لطفا حمایت کنید یه لایک فالو کوچیک از شما چیزی کم نمی کنه ولی یچیز کوچیکی به من اضافه میشه 🥲
دوست دار شما رینا💜🖤💗
_اوهههه اوههه رزی؟ اخه رزیم شد اسم؟
_دهنتو میبندی یونگ یا برات ببندمش؟
_انقدر دعوا نکنید سرم درد گرفت اهه همش عین موش گربه میپرید بهم
_اعاعا امگا کوچولو بهش بر خورد؟
_هوییییی رزی با جیمین درست حرف بزن
_جنی مگه نگفتم برو کلاست
_نمیتونی سرم داد بزنی دلم نخواد نمیرم
_جنییییی گفتم برو سر کلاس
_هی راست میگه سر دخترم داد نزن
_ببین تهیونگ ...
_نه نه اشکال نداره باشه دعوا نکنید من میرم
_ وای بچه ها ترو خدا من از دعوا خوشم نمیاد
_عععع راست میگن بسه مگه نمینمیبینین بچه خوشش نمیاد دعوا نکنین
نشسته بودم که یه لگد محکم به صندلیم خورد یکی پشت لباسمو گرفت زدم زمین
و بله
تهیونگ و لیسا دوتا از وحشی ترین شاگردا مدرسه
_هم خودت هم اون امگای بی مصرف الشید گمشید کنار می خوایم بشینیم
و با سر به جیسو اشاره کرد
_ا.. الان بلند میشم
_بشین جیسو ما هیچ جا نمیریم
همه در جا خفه شدن سکوت ترسناکی کلاسو فرا گرفت لحظه ای بعد صدای خنده یه شیطانی اون دوتا بلند شد وقتی به خودم اومد کف کلاس بودم خون از بینیم میریخت
_برای ما زبون در اوردی اخه تو کی هستی که میکی بلند نمیشم هااااااا؟
لیسا با اعصبانیت غرید پشت بندش تهیونگ صندلی جیسو رو پرتاب کرد
_ببخشی...
همون لحظه معلم وارد کلاس شد
_کیم تهیونگ لیسا مانوبان برید دفتر اخر کلاسم می مونید همه جارو برق میندازید
هر دو چشم غره به ما رفتن از کلاس زدن بیرونیو جنا یه دست رو پشتم گذاشت
_فک نکنم امروز سالم بری خونه
راست میگفت نمیتونم فرار کنم
_جون چرا اینکار و کردی خب بلند میشدی
_نمیتونن بهمون زور بگن
_چرا میتونن مگه نمیبینی صورتت و نگا
_راست میگی
جیسو با نا امیدی نگاهی به کوک کرد و نشستم ترس و اضطراب از نوک انگشتاش تا کل وجودش و گرفته بود
_شما دوتا چرا همیشه در حال دعوا هستید
_حالا کاری نکردیم که یکم بعضیا رو ادب کردیم
_خانم مانوبان درست صحبت کن اینجا مدرسه اس نه میدون جنگ الانم با من میاید و از جیسو و جونکوک عذر خواهی میکنید
_چی؟...من اینکار و نمیکنم از اون امگا های بدبخت معذرت خواهی کنم
_ته راس میگه منم معذرت خواهی نمیکنم
بچه ها از پارت یک اصلا حمایت نشد من حتی می خواستم دیگه نزارم ولی گذاشتم لطفا حمایت کنید یه لایک فالو کوچیک از شما چیزی کم نمی کنه ولی یچیز کوچیکی به من اضافه میشه 🥲
دوست دار شما رینا💜🖤💗
- ۳.۳k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط