{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا شبیه دو حبه قند

بیا شبیه دو حبه قند
شانه به شانه
دل به چای بزنیم
آن قدر دور سر هم بگردیم
بگردیم
که ندانیم
این شیرینی
بیشتر از کداممان است
نترس
پس ِ این سرگیجه ی تلخ
حل شدنی عاشقانه هست
آخرش هر دو آهسته
از این که تو منی
یا من تو
کف استکان آرام می خندیم
خیال کن وسط دریا گم شده ایم
موج اول من تو را می بوسم
موج دوم تو
چشم هایت را ببند و محکم
بغلم کن
ز ود باش
قاشق از راه رسید
دیدگاه ها (۵)

هیچ زنی را به جهنم نمی برند ...زیبایی...عشق...زندگی ...که جا...

"آدم ها آنقدر ها که جدی می‌نویسند خشک و عبوس نیستند، آنقدر ه...

مناینجادرست وسط پاییز ایستاده امو دارمبرگبه برگدوباره عاشقت ...

تو مرااز همیشه تنهاتر کرده ایآنقدر تنها ..که برای خودم را هم...

خونه مادر بزرگ

سناریو ( وقتی ا.ت سرش خیلی شلوغه سرد رفتار می‌کنه واکنش اعضا...

🏰 قصر تاریکیقسمت ۵: نشان تاریکیباران آرام‌تر شده بود…اما درد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط