{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋
Part 13 🍷
ویو جونگکوک:
«شاید تمام این سال‌ها اشتباه کرده باشم.»
این جمله مدام توی ذهنم تکرار می‌شد.
پوشه‌ی قدیمی هنوز روی میز بود.
اسم کیم سانگ‌هو روی پرونده‌ای که سال‌ها از دیدنش متنفر بودم.
سال‌ها باور داشتم او دلیل تمام بدبختی‌های من است.
اما حالا...
یک گزارش قدیمی، همه‌چیز را زیر سؤال برده بود.
صدای ا/ت سکوت اتاق را شکست.
«اگر پدرم بی‌گناه بوده... چرا هیچ‌وقت دنبال حقیقت نرفتی؟»
سرم را بلند کردم.
چند لحظه به او نگاه کردم.
_ «چون هشت سالم بود.»
ا/ت ساکت شد.
_ «وقتی هشت سالته، حقیقت برات مهم نیست.»
نگاهم را از او گرفتم.
_ «فقط می‌فهمی که یه روز خانواده‌ات هستن... و روز بعد نیستن.»
صدای ا/ت آرام شد.
«و بعد بهت گفتن پدر من مقصره.»
جواب ندادم.
همین سکوت کافی بود.
ویو ا/ت:
به صورتش نگاه کردم.
برای اولین بار...
خشم همیشگی توی چشم‌هاش نبود.
فقط خستگی بود.
«پس تو هیچ‌وقت مطمئن نبودی؟»
چشم‌هاش برای لحظه‌ای روی من ثابت موند.
_ «من به چیزی که اون موقع می‌دونستم، باور داشتم.»
مکث کرد.
_ «ولی آدم می‌تونه سال‌ها با یک باور زندگی کنه و بعد بفهمه شاید اشتباه کرده.»
قلبم فشرده شد.
این دقیقاً چیزی بود که خودم هم داشتم تجربه می‌کردم.
«پس درباره‌ی ویدئو چی؟»
نگاهش روی گوشی من افتاد.
_ «دوباره پخشش کن.»
ویدئو رو باز کردم.
جونگکوک کنارم ایستاد.
چند ثانیه بعد تصویر همان صحنه ظاهر شد.
صدای ویدئو پخش شد.
اما جونگکوک ناگهان گفت:
_ «صبر کن.»
ویدئو را متوقف کردم.
به صفحه اشاره کرد.
_ «اینجا.»
«چی؟»
_ «این قسمت رو چند بار عقب ببر.»
دوباره نگاه کردم.
تصویر برای لحظه‌ای تار شد.
_ «دیدی؟»
«نه... چی رو؟»
_ «قبل از قطع شدن تصویر، صدا تغییر می‌کنه.»
با دقت گوش دادم.
حق با او بود.
صدا برای چند لحظه عجیب می‌شد.
«یعنی چی؟»
جونگکوک شانه‌اش را بالا انداخت.
_ «یعنی کسی این ویدئو رو دستکاری کرده.»
با ناباوری نگاهش کردم.
«ولی خودت توی ویدئو بودی.»
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد خیلی آرام گفت:
_ «بودنم توی یه فیلم، ثابت نمی‌کنه تمام چیزی که تو می‌بینی حقیقت باشه.»
بهش خیره شدم.
برای اولین بار...
حرفش منطقی به نظر می‌رسید.
اما هنوز نمی‌توانستم به او اعتماد کنم.
«تو داری سعی می‌کنی منو قانع کنی که پدرم رو نکشتی؟»
نگاهش سرد شد.
اما جواب مستقیم نداد.
_ «اگر قرار بود چیزی رو بهت ثابت کنم، با حرف انجامش نمی‌دادم.»
چند لحظه سکوت کرد.
_ «مدرک پیدا می‌کردم.»
قلبم لرزید.
او مستقیم نگفته بود بی‌گناهه.
اما...
انگار داشت راهی جلوی پای من می‌گذاشت تا خودم حقیقت رو پیدا کنم.
ویو جونگکوک:
ا/ت هنوز به گوشی نگاه می‌کرد.
می‌دانستم باور نکرده.
اما همین که شک کرده بود، برای شروع کافی بود.
پوشه را برداشتم و برگه‌ای را از داخلش بیرون آوردم.
_ «این رو بخون.»
ا/ت برگه را گرفت.
«این چیه؟»
_ «گزارش حضور افراد در شب حادثه.»
چشم‌هایش روی خطوط حرکت کرد.
چند ثانیه بعد سرش را بالا آورد.
«اینجا نوشته پدرم اون شب در محل حادثه نبوده...»
_ «آره.»
«پس چرا اسمش توی پرونده اومده؟»
نگاهش کردم.
_ «همین چیزیه که می‌خوام بفهمم.»
چشم‌هایش پر از سؤال شد.
«پس... تو هم نمی‌دونی؟»
_ «نه.»
برای اولین بار اعتراف کردم.
_ «و از این بابت متنفرم.»
ا/ت آرام نشست.
اشک کوچکی از گوشه‌ی چشمش پایین آمد.
«من تمام شب فکر می‌کردم قاتل پدرمی.»
چیزی درونم سنگین شد.
اما چیزی نگفتم.
فقط پوشه را بستم.
_ «پس دیگه فقط فکر نکن.»
ا/ت نگاهم کرد.
_ «دنبالش بگرد.»
چند ساعت بعد...
عمارت در سکوت فرو رفته بود.
ا/ت داخل اتاقش بود.
من هنوز در اتاق کارم مانده بودم.
همان لحظه گوشی‌ام لرزید.
شماره ناشناس.
پیام:
«بعضی حقیقت‌ها بهتره همون‌جا که دفن شدن، باقی بمونن.»
نگاهم سرد شد.
پس یکی فهمیده بود که پرونده را دوباره باز کرده‌ام.
پیام دیگری آمد:
«وگرنه یکی دیگه هم قربانی میشه.»
دستم روی گوشی محکم شد.
این تهدید بود.
اما نه برای من.
برای ا/ت.
چند دقیقه بعد یکی از محافظ‌ها وارد اتاق شد.
_ «رئیس.»
سرم را بلند کردم.
_ «چی شده؟»
_ «دوربین‌های بخش شرقی عمارت حدود چهار دقیقه قطع شدن.»
بلند شدم.
_ «چهار دقیقه؟»
_ «بله.»
_ «کسی وارد شده؟»
_ «هنوز مطمئن نیستیم.»
_ «تمام دوربین‌ها رو بررسی کنید.»
مرد سر تکان داد و رفت.
چند دقیقه بعد برگشت.
یک پاکت روی میز گذاشت.
_ «این روی ماشین شما بوده.»
پاکت را باز کردم.
یک عکس داخلش بود.
عکس ا/ت.
از فاصله‌ای دور.
پشت عکس نوشته شده بود:
«هرچقدر به حقیقت نزدیک‌تر بشی، دختر کیم سانگ‌هو بیشتر در خطره.»
نگاهم روی عکس ثابت ماند.


ادامه دارد....


لایک کنید❤️
زحمت کشیدماااا🥲
دیدگاه ها (۰)

BAD BOY LOVER 💋Part 13🍷ادامه ی پارت 13 هستس چون جا نبود اینج...

BAD BOY LOVER 💋Part 12🍷 ادامه ی پارت ۱۲ چون جا کم اومد تو ای...

BAD BOY LOVER 💋Part 12 🍷ویو جونگکوک:نیمه‌های شب بود.عمارت در...

BAD BOY LOVER 💋Part 11 🍷ویو جونگکوک:چند ثانیه فقط به ا/ت خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط