{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋
Part 12 🍷



ویو جونگکوک:
نیمه‌های شب بود.
عمارت در سکوت عجیبی فرو رفته بود.
همه‌جا تاریک بود و تنها نور چراغ کوچکی که روی میز کارم قرار داشت، اتاق رو روشن می‌کرد.
پوشه‌ی قدیمی روبه‌روم باز بود.
سال‌ها بود که این پرونده رو ندیده بودم.
یا شاید...
سال‌ها بود که نمی‌خواستم دوباره ببینمش.
دستم رو روی اولین برگه کشیدم.
پرونده‌ی مرگ خانواده‌ی جئون.
چشم‌هام روی تاریخ ثابت موند.
همون تاریخی که هیچ‌وقت نتونستم فراموشش کنم.
هشت ساله بودم...
فقط هشت سال.
اما بعضی خاطره‌ها هیچ‌وقت پیر نمی‌شن.
پوشه رو ورق زدم.
گزارش پلیس.
چند عکس قدیمی.
اسامی شاهدها.
و در آخر...
اسم کسی که سال‌ها فکر می‌کردم مقصره.
کیم سانگ‌هو.
فکم رو محکم کردم.
اما ناگهان چیزی توی یکی از برگه‌ها توجهم رو جلب کرد.
تاریخ ثبت گزارش رو نگاه کردم.
بعد تاریخ حادثه رو.
اخم کردم.
«این امکان نداره...»
برگه رو نزدیک‌تر آوردم.
در گزارش نوشته شده بود که کیم سانگ‌هو در زمان وقوع حادثه در محل دیگری حضور داشته.
اما...
اگر این درست بود...
پس چرا اسمش در پرونده به عنوان مظنون اصلی ثبت شده بود؟
دوباره برگه‌ها رو زیر و رو کردم.
یک گزارش ناقص.
یک صفحه که از پرونده جدا شده بود.
و یک امضای ناخوانا در پایین صفحه.
آروم گفتم:
ـ «چه کسی این پرونده رو تغییر داده؟»
همون لحظه صدای قدم‌هایی از پشت در شنیدم.
سرم رو بلند کردم.
در نیمه‌باز بود.
ا/ت پشت در ایستاده بود.
چند لحظه فقط به هم نگاه کردیم.
ـ «اینجا چیکار می‌کنی؟»
ا/ت کمی مکث کرد.
_«صدای چراغ اتاقت رو دیدم... خوابم نمی‌برد.»
نگاهم روی صورتش موند.
چشم‌هاش هنوز خسته بود.
از وقتی اون ویدئو رو دیده بود، دیگه مثل قبل نبود.
آروم‌تر...
اما غمگین‌تر.
پوشه رو بستم.
ا/ت نگاهش رو به دستم دوخت.
_«اون پرونده... درباره‌ی پدرمه؟»
جواب ندادم.
چند قدم جلو اومد.
_«جونگکوک...»
برای اولین بار اسمم رو بدون عصبانیت گفت.
همین باعث شد چند ثانیه ساکت بمونم.
ـ «آره.»
نگاهش روی پوشه ثابت موند.
_«چی پیدا کردی؟»
ـ «هنوز مطمئن نیستم.»
_«پس بهم بگو.»
ـ «چرا باید بهت بگم؟»
اشک کوچکی گوشه‌ی چشمش جمع شد.
اما این بار گریه نکرد.
فقط گفت:
_«چون این درباره‌ی پدرمه.»
سکوت کردم.
حق داشت.
پوشه رو دوباره باز کردم و برگه رو جلویش گذاشتم.
ـ «این گزارش میگه پدرت زمان حادثه اونجا نبوده.»
چشم‌های ا/ت گرد شد.
_«چی؟»
ـ «ولی اسمش به عنوان مظنون ثبت شده.»
دخترک چند ثانیه به کاغذ خیره موند.
بعد آرام گفت:
_«پس... شاید اون واقعاً بی‌گناه بوده.»
نگاهش کردم.
ـ «شاید.»
صدایش لرزید.
_«و تو تمام این سال‌ها... فکر می‌کردی اون خانواده‌ات رو کشته.»
نگاهم رو ازش گرفتم.
ـ «آره.»
ا/ت چند لحظه سکوت کرد.
بعد پرسید:
_«چرا؟»
جواب دادن سخت‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم.
اما برای اولین بار...
نخواستم دروغ بگم.
ـ «چون اون شب آخرین چیزی که شنیدم، اسم خانواده‌ی تو بود.»
ا/ت چیزی نگفت.
روی صندلی روبه‌رو نشست.
آرام پرسید:
_«تو چند سالت بود؟»
چشم‌هام روی نقطه‌ای نامعلوم ثابت موند.
ـ «هشت سال.»
لبخند تلخی زدم.
ـ «هشت سالم بود.»
ا/ت آرام نفس کشید.
_«هشت سال...»
سرم رو پایین انداختم.
ـ «اون شب همه‌چیز عوض شد.»
چند ثانیه سکوت کردم.
ـ «بعد از اون، هرکسی که بهم می‌گفت پدرت مقصره، باورش می‌کردم.»
ا/ت با صدای آرومی گفت:
_«حتی بدون اینکه مطمئن باشی؟»
نگاهش کردم.
برای اولین بار جوابش رو نداشتم.
ـ «آره.»
اشک از گوشه‌ی چشمش پایین اومد.
_«پس ممکنه من و تو...»
مکث کرد.
ـ «ممکنه هر دومون قربانی یک اشتباه شده باشیم.»
هیچ‌کدوم حرفی نزدیم.
صدای بارون از پشت پنجره می‌اومد.
ا/ت دستش رو روی صورتش کشید.
_«من هنوز نمی‌تونم بهت اعتماد کنم.»
آروم گفتم:
ـ «لازم نیست.»
سرش رو بالا آورد.
ـ «ولی اگر واقعاً می‌خوای حقیقت رو بدونی...»
پوشه رو به سمتش هل دادم.
ـ «منم می‌خوام پیداش کنم.»
ا/ت با تعجب نگاهم کرد.
_«پیداش کنیم؟»
ـ «آره.»
چند لحظه سکوت کرد.
بعد خیلی آرام گفت:
_«تو واقعاً می‌خوای بفهمی چه کسی خانواده‌ات رو ازت گرفت؟»
نگاهم سرد شد.
ـ «بیشتر از هر چیزی.»
ا/ت به پرونده نگاه کرد.
بعد به من.
_«پس منم می‌خوام بدونم چه کسی پدرمو ازم گرفت.»
برای چند ثانیه فقط به هم نگاه کردیم.
برای اولین بار...
نه من به چشم دشمن به او نگاه می‌کردم.
نه او با ترس به من.
اما هیچ‌کدوم نمی‌دونستیم...
در حالی که ما داشتیم دنبال حقیقت می‌گشتیم،
یک نفر از دور مراقب عمارت بود.
صفحه‌ی گوشی......

ادامه دارد💋

پارتِ بعدی هم ادامه ی همین پارته برید بخونید🥺💋
لایک کنید زحمت کشیدم🥲❤️
دیدگاه ها (۰)

BAD BOY LOVER 💋Part 12🍷 ادامه ی پارت ۱۲ چون جا کم اومد تو ای...

BAD BOY LOVER 💋Part 13 🍷ویو جونگکوک:«شاید تمام این سال‌ها اش...

BAD BOY LOVER 💋Part 11 🍷ویو جونگکوک:چند ثانیه فقط به ا/ت خیر...

پوستر رمان رو عوض کردمپوستر اختصاصی خودمو زدم💖🫠چطوره؟

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط