{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جا به جا می کند

مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جا به جا می کند، به او گفت: چه میکنی؟
مورچه گفت معشوقه ام گفته اگر کوه را جا به جا کنی به وصال تو درخواهم آمد مرد نگاهی کرد و گفت حتی اگر عمر نوح هم داشته باشی این کار امکان پذیر نیست، مورچه گفت خودم هم می دانم اما برای عشقم تمام سعی خود را خواهم کرد.
مرد که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بود مورچه را له کرد و گفت:
پس بمیر بدبخت زن ذلیل...
دیدگاه ها (۳)

رمان تهیونگ و جنی

P : 19

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 179♡⁠。⁠)⁩و همه ...

p8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط