{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part14

پرش زمانی به عصر

ویو ات
خب مامان اینا رفتن او الان ساعت ۶ هس اونا هم ساعت ۱۱ شب میان پس ۵ ساعت وقت آزاد دارم و از مامان پول گرفتم پس برم کمیک فروشی

ویو جونگ کوک
خب ات گفته بود ساعت ۶ میرسم و خوراکی هم گرفتم پس بزن بریم تا دیر نشده

ات:عه جونگ کوک اومدی میگم بریم خوراکی بگیریم

جونگ کوک:اتتت خوبی خب عام بنظرم که نه چون خیلی زیاد داریم

ات:واییییییییییی تو خریدی مرسییییییییییییییییییییی

جونگ کوک:خب باشه بدو بریم تو

ات:حله

کمیک فروش:سلام بر دو زیبا از کی شما دوست شدین و دست همدیگه رو میگیرین

ات:خب عاااام همکلاسی هستیم

کمیک فروش:اها باشه راستی نودل و کیمچی بیارم با دوبوکی

جونگ کوک:اره می‌چسبه

کمیک فروش:حله
دیدگاه ها (۰)

part15ات:اوم دستم نمیرسه اخخخجونگ کوک:بزا کمکت کنم بیاات:مرس...

part16جونگ کوک:تو الان به من گفتی اوپا واییییییییییی ات:خب ب...

part13هوسو:ببخشید دیگه تهیونگ:چطوری انقدر خوب بلدی(نفس نفس)ا...

پروف عوض شدراستی بچها بیاین ۳ پارت از سناریو مدرسه اوکی دا ب...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

part 17عشق پنهانات: خب کی میریم که ازدواج کنیم؟جونگ کوک: ساع...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط