{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز معلم برای من فقط یک مناسبت نیست فرصتیه برای بازنگری

روز معلم برای من فقط یک مناسبت نیست؛ فرصتیه برای بازنگری در مسیری که طی کردم و یادآوریِ لحظاتی که شاید همیشه آشکار نبوده‌اند.

امسال کمی متفاوت بود. چند هفته قبل، سوال‌هایی که بچه‌ها از من می‌پرسیدند، نشان‌دهنده یک تغییر کوچک بود، ولی من بیشتر در سکوت به همه‌چیز نگاه می‌کردم.
تا رسید به صبح چهارشنبه؛
لحظه‌ای که وارد مدرسه شدم، صف بچه‌ها به هم خورد، و این بار خیلی متفاوت از همیشه، همه چیز سکوت و جدیت داشت. حتی قبل از اینکه بخوام چیزی بگم، نگاه‌شون به من گفت که می‌دونند امروز یه چیزی فرق داره.
این سکوت، بیشتر از هر چیزی نشونه‌ای بود از این که بچه‌ها به من به عنوان یک معلم واقعی نگاه می‌کنند، نه صرفاً یک نفر که فقط داره وظیفه‌ش رو انجام می‌ده.

همه‌چیز در اون لحظه‌ها خیلی واضح شد؛
همون لحظه‌ای که یکی از بچه‌ها گفت: «می‌خوایم نگاه کنیم به کسی که این همه وقت برای ما تلاش کرد و همیشه کنارمون بود.»
من دیگه نمی‌تونستم بی‌تفاوت باشم، نمی‌شد از کنار این لحظه‌ها بی‌توجه گذشت. حتی اگر خیلی وقت‌ها خسته می‌شدم، حتی اگر برای لحظاتی احساس می‌کردم که این همه زحمت به اندازه کافی دیده نمی‌شه، اما نمی‌تونستم مسیر رو تغییر بدم.

اینکه هر روز از خودم می‌پرسیدم: «چرا این همه وقت می‌ذارم؟»، پاسخ‌اش در خود بچه‌ها بود؛ در اون لحظه‌هایی که می‌دیدم به چشم‌های من نگاه می‌کنند و من رو نه تنها به عنوان معلم، بلکه به عنوان کسی که در کنار اون‌ها بوده و هست، می‌بینند.
دیدن تغییر در نگاه بچه‌ها، یادآوری این بود که در این یک سال، حتی در روزهای سخت و خسته‌کننده، همچنان مسئولیت خودم رو جدی گرفتم.

اگرچه خسته شدم، اما رها نکردم.
من هیچ وقت نتونستم بی‌تفاوت باشم. وقتی بچه‌ها زمین می‌خوردند، وقتی می‌دیدم که در حین نوشتن و یاد گرفتن به کمکی احتیاج دارند، نمی‌شد که صرفاً به عنوان یک معلم که فقط مشغول وظیفه‌اش است، از کنارش بگذرم.
برای من، این مسیر چیزی فراتر از فقط یک شغل بود؛ این یک مسئولیت در قبال آینده‌ای بود که می‌ساختیم، یک‌جا، با هم.

حالا که به این نقطه رسیدم، فقط امیدوارم همیشه همون مسیر رو ادامه بدم.
نه به خاطر مدح و تعریف‌های دیگران، نه برای کسب جایزه‌ای یا تقدیر، بلکه به خاطر این که همیشه با تمام وجود بخوام آدمی باشم که حتی وقتی به نظر میاد همه چیز بی‌فایده است، همچنان در تلاش بمونه.
دیدگاه ها (۲۴)

امیدِ روشنایی گرچه در این تیره‌گی‌ها نیست،من اینجا باز در ای...

ما آدما دو تا سبد با خودمون داریم.یکی جلو‌مون آویزونه، یکی ر...

؛ ظهور اژدر در کلاساژدر وارد شد، زمین لرزید، صندلیا جابه‌جا ...

زنگ اول:تا وارد کلاس شدم، با یه اشاره‌ی ماهرانه از نماینده ه...

من دوست داشتمت دیدم هی سرد تر وسرد تر میشی از من نمیتوانستم ...

این زندگی لعنتی تمام هدفش اینه که نهایت صبوری و تحمل و ظرفیت...

فکر کردین مثلا صهیونیست ها با یه "" داعشی ضعیف "" !! که می د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط