{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۴۱

پارت ۱۴۱

بلیا: انگار تولد آنیسا عه نه من.... از صبح همه اش دارن به اون رسیده گی میکنن

* میخواستم راجب اون پسر از مامانم بپرسم ولی نشد.... خب پس شاید بابام جوابم رو میده *

بلیا : تنها اون منو دوست داره....

* از اتاقم اومدم بیرون و رفتم سمت دفتر پدرم *

بلیا : بابا ....

جیمز : بله دخترم؟

بلیا : میشه یه سوال ازت بپرسم یا وقت نداری؟

جیمز : نه بیا داخل

* رفتم داخل *

جیمز : بله؟

بلیا : تو تمام خانواده های اشرافی رو میشناسی مگه نه

جیمز : اوهوم

بلیا : پس کدومشون پسری دارن با موهای صورتی و چشم های سبز

جیمز : واسه چی اینو میپرسی

بلیا : رفته بودم قدم بزنم اونو دیدم پام زخمی شده بود بهم کمک کرد ولی نشناختمش

جیمز : ازش که تشکر کردی

بلیا : آره

جیمز : اون حتما کالیکسه پسر کوچیک خانواده ی ونزگری

بلیا : واقعا؟

جیمز : تو گفتی موهاش صورتیه و چشماش سبزه .... رفته بودی کجا

بلیا : یه عمارت نزدیک عمارت ولعیده

جیمز : خو پس حتما خودش بوده چون من اون عمارت ماره خانواده ی ونزرگیه

بلیا : آها... خب ممنون. من دیگه میرم

جیمز : باشه

* از اتاق اومدم بیرون *

آنیسا : هه حرف هاتون رو شنیدم....

بلیا : خب که چی

آنیسا : اخه کی به تو کمک میکنه

بلیا : .... ممنون

آنیسا : هه شنیدم خیلی خوشگله ولی میدونی مردم بازار و کلا مردم این شهر بهش چی میگن

بلیا : نه.... ولی حتما مهم نی

آنیسا : بهش میگن سگ وحشی

*سگ وحشی ؟ *

بلیا : حالا چرا سگ وحشی ؟ این همه لقب

آنیسا : ((خنده))

* پوزخند زد *

آنیسا : خب معلومه.... چون وحشیه و روانیه... میدونی چیه؟ اون یه سال کامل رو توی برج ستارگان موند تا یاد بگیره چجور از جادوش استفاده کنه

بلیا : دیگه نمیخوام بشنوم همینا بسمه

آنیسا : نکنه دوسش داری؟
دیدگاه ها (۵)

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

Enemys Embrsce [ part ۲۳ ]

ارامش محال part 3

وقتی بهت سیلی میزنه پارت ۱ با کوک رفته بودین مهمونی خانوادگی...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣24🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا بگیر بخورش کمک م...

I fell for my doctor-part 10

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط