{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش از این

پیش از این
عاشقان
از عشقشان که می‌گفتند
می‌خندیدم!
اما
به مهمانخانه که بازگشتم
قهوه‌ام را در تنهایی که نوشیدم
دانستم که چگونه
خنجری از تبارِ عشق
پهلو می‌شکافد و
بیرون نمی‌رود
دیدگاه ها (۱)

مشکلِ اساسیِ من با نقد و ناقدی این است:هرگاه شعری را با رنگِ...

و مشکل‌ام با زنان این است:هرگاه رابطه‌ام را با تو انکار کرده...

اتهامِ عشقِ تو هماره پیروزی‌ستکنفرانسِ مطبوعاتی برگزار می‌کن...

گفتن از تو از زبان نمی‌آیدکه واژگانچون اسب‌های چوبینشبان و ر...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

من کیستم!

سواد رابطه عاشقانه های شبنم

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

پارت ۱۴ روز بعد، وقتی از خونه بیرون اومدم، تهیونگ جلوی آسانس...

خیابان را رها نکنیددیشب در تجمع فلکه دوم تهرانپارس برخی دخت...

❌ خیابان را رها نکنید!دیشب در تجمع فلکه دوم تهرانپارس برخی د...

پارت ۲۱مهمونی هنوز ادامه داشت.من کنار یکی از دوست‌های تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط