{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای مادرم

وای مادرم

گفتمش نقاش راازغربت زهرابکش

گریه کردوباقلم یک چادرخاکی کشید

گفتمش پس غربت زهراکجای نقش بود

ناله کردوزیرچادرغنچه ای پرپرکشید


#غربت #نقاش #قلم #چادر_خاکی #غنچه
دیدگاه ها (۹)

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

برده عمارت جئون

از حرکت تهیونگ سمت سینک خنده‌م گرفت و آستین تیشرتش رو کشیدم:...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱³³/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

پارت ۲ دو پارتی اسمات جونگکوک*درخواستی* دوستان هرکی جنبه ندا...

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

هرچی بیشتر به ساحل می‌رسید آروم تر میشد. چیزی تو این دختر بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط