{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساده دلانه گمان میکردم

ساده دلانه گمان میکردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد !
در چمدانی که باز کردم، تو بودی
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت

و تمام روزنامه های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند !
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم !
هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی !
پس کی؟
بگو کی ؟
از حضور تو رها میشوم !
مسافرِ همیشه همسفر من ...
دیدگاه ها (۲)

.

.

.

.

برای بابا پارت 6

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟒صبح بود.. جلوی اینه ایستاده‌بودم. کت‌ و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط