{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[پارت پنجم ]

[پارت پنجم ]

تعجب کرد چرا بقیه دارن با شگفتی نگاش میکنن
لا صدای پسر یه خودش اومد
•.....
آماده‌اید؟
•رورا
ها؟چی ؟اها بله

دست در دست یکدیگر وسط سالن در حال رقص بودن موزیک آروم بود اونا هم هم ریتم با موزیک پیش میرفتن
•رورا
معرفی میکنید ؟
•.....
البته
جئون جانگ کوک وارث خاندان جئون بانو
رورا تعجب کرد قبلاً از پدربزرگش شنیده بود خاندان جئون به معنای قدرت واقعیه
پس برای این با تعجب بهش نگاه میکردن
•رورا
خوشبختم
رورا ، کیم رورا هستم
•جئون
انگاری حوصله جشنو نداری
•رورل
راستش اره حوصله سر بره
•جئون
از یه مهمانی که برای اهداف کاریه نباید انتظار بیشتری داشت
•رورا حرفی نزد و فقط به پسر نگاهی کرد
وقتی چشماشون به هم خورد نگاهشو دزدید
پسر پوزخندی زد و دخترو چرخوند
و با دست دیگر کمر دختر گرفت و به خودش نزدیک کرد
دختر از این نزدیکی تعجب کرد و کمی خجالت کشید
•رورا
از آشنایی با شما خوشبختم ،دیگه فک کنم کافی باشه آقای جئون
به رقص پایان دادن دختر سریع برگشت سر جایش پدرپزرگ بهش نگاه تحسین برانگیزی انداخت و مهمانی در حال گذشت بود
دیدگاه ها (۳)

[پارت چهارم]دختر با انرژی نگاهی به اجوما و بعد به ساعت کرد •...

به امید حمایت رمانم دارم ادامش می‌نویسم ای کاش حمایتش کنید😔✨

به چیزی که دل ندارد دل نبند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط