{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اےکاش توبودےکه بخوانےغزلم را

اےکاش توبودےکه بخوانےغزلم را
اشعارمراخوب بخوانےوببینی اجلم را

ازدرددلم پیرشدم تاب ونفس رفت
اےکاش توبودےکه بگیرےبغلم را

یک عمربه قلبم زده ام حسرت آنکه
یک لحظه بمیرم که ببینم عسلم را
دیدگاه ها (۳)

تنهـــابودم که اومدتنهاییم راپــرنکردفقط خلوتم راشکســـتتنها...

کاش به زنی که عاشق است؛ می آموختند که چگونه انتقام بگیرد! غم...

وقتی تــو آرزوی من شدی...فهمیدم..بعضی آرزوها دورند......خیل...

زنها وقتی دلگیرند هر چه بپرسی می گویند «هیچی، مهم نیست، می گ...

*تلخ‌ترین دیدار*نماز عید را که خواندیم، آقا توی جایگاه مخصوص...

برده عمارت جئون

^فیک جونگکوک^(پارت۸۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط