رابطه سوخته Burnt relationship
رابطه سوخته (Burnt relationship )༺༻
part¹⁸
از حرفی ک به بابا زدم ناراحت شدم آخه هیچوقت بهش همچین حرفی رو نزده بودم
برحال دوست داشتم از موقعیتم ب خوبی استفاده کنم
"خیلی خب هرکاری دلت میخواد انجام بده
♡معلومه همینکار رو میکنم
" میخواستم یه چی بهت بگم
..... ♡
"راستش من روی تو شرطبندی کردم
با حرف بابا قطره اشکی نا خودآگاه از چشمام به روی گونم ریخت
" تا امروز عصر بهم فرصت دادن
☆جع هوآ ناراحت نشو من خودم براشون پول جور میکنم تو رو از دست اون قمار بازای عوضی نجات میدم بهت قول میدم
"کی از سرکار برمیگردی؟
♡معلوم نیست
با گفتن این حرف از خونه زدم بیرون اشکام همینجور شدت میگرفت
نمیدونم چرا
سر خیابون وایستادم تا یه تاکسی بگیرم
امروز هوا ابری بود و کلی ترافیک ایجاد دشه بود اونم بی دلیل
تاکسی پیدا نمیشد هرچقدر صبر کردم تاکسی پیدا نشد
ک بلاخره بعد از نیم ساعت یه تاکسی اومد سوارش شدم و گفتم ب طرف شزکت یونگ مین بره چون اون شرکت یکی از شرکتای بزرگ و محبوب کره هست همه اونو میشناسن چ بزرگا چ کوچیکا همه و همه
به وسطای راه رسیدیم ک ترافیک سنگین تر شد
یکم صبر کردم تا شاید ترافیک سبکتر شه بتونیم بریم
اما انگار نشد
♡ببخشید آقا همینجا نگه دارین ممنون پیاده میشم
@ بله
♡بفرمایید
@ خیلی ممنون
از ماشین پیاده شدم و بدو بدو ب سمت شرکت حرکت کردم ک یهو بارون شدیدی گرفت منم ک با خودم چتر نیاورده بودم مجبور بودم همونجوری بدوم بعدش ب چهار راه رسیدم باید از خط عابر پیاده رد میشدم
وایستادم و وایستادم خیلی بد بود اونم زیر بارون اینجوری واستی
یکم وایستادم.... بارون قشنگ موهامو خیس کرده بود
ک یکهو سایه بونی رو بالای سرم حس کردم اون....
part¹⁸
از حرفی ک به بابا زدم ناراحت شدم آخه هیچوقت بهش همچین حرفی رو نزده بودم
برحال دوست داشتم از موقعیتم ب خوبی استفاده کنم
"خیلی خب هرکاری دلت میخواد انجام بده
♡معلومه همینکار رو میکنم
" میخواستم یه چی بهت بگم
..... ♡
"راستش من روی تو شرطبندی کردم
با حرف بابا قطره اشکی نا خودآگاه از چشمام به روی گونم ریخت
" تا امروز عصر بهم فرصت دادن
☆جع هوآ ناراحت نشو من خودم براشون پول جور میکنم تو رو از دست اون قمار بازای عوضی نجات میدم بهت قول میدم
"کی از سرکار برمیگردی؟
♡معلوم نیست
با گفتن این حرف از خونه زدم بیرون اشکام همینجور شدت میگرفت
نمیدونم چرا
سر خیابون وایستادم تا یه تاکسی بگیرم
امروز هوا ابری بود و کلی ترافیک ایجاد دشه بود اونم بی دلیل
تاکسی پیدا نمیشد هرچقدر صبر کردم تاکسی پیدا نشد
ک بلاخره بعد از نیم ساعت یه تاکسی اومد سوارش شدم و گفتم ب طرف شزکت یونگ مین بره چون اون شرکت یکی از شرکتای بزرگ و محبوب کره هست همه اونو میشناسن چ بزرگا چ کوچیکا همه و همه
به وسطای راه رسیدیم ک ترافیک سنگین تر شد
یکم صبر کردم تا شاید ترافیک سبکتر شه بتونیم بریم
اما انگار نشد
♡ببخشید آقا همینجا نگه دارین ممنون پیاده میشم
@ بله
♡بفرمایید
@ خیلی ممنون
از ماشین پیاده شدم و بدو بدو ب سمت شرکت حرکت کردم ک یهو بارون شدیدی گرفت منم ک با خودم چتر نیاورده بودم مجبور بودم همونجوری بدوم بعدش ب چهار راه رسیدم باید از خط عابر پیاده رد میشدم
وایستادم و وایستادم خیلی بد بود اونم زیر بارون اینجوری واستی
یکم وایستادم.... بارون قشنگ موهامو خیس کرده بود
ک یکهو سایه بونی رو بالای سرم حس کردم اون....
- ۴.۷k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط