{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۵

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۵
ات رفت بیرون از اتاق و سومین دوید سمت ات
سومین: ات ات
ات: بله؟
سومین: ات باورم نمیشه اینو دارم میگم ولی به کمکت نیاز دارم
ات: واسه چه کاری؟
سومین: واسه یه انتقام
ات: منم که عاشق انتقام
سومین: پس قبول میکنی؟(ذوق)
ات: یه چند روز میشه وایستی؟
سومین:میخوای چیکار کنی؟
ات: دسته تنها که نمیشه
سومین: باش
سومین: آماده شدی بهم بگو
سومین اومد بره که ات دستاشو گرفت
ات: فقط جلو بقیه عادی رفتار کن
دوباره از هم جدا شدن، دست به سینه شدن، سرشونو به نشونه اینکه مثلا متحد شدن بالا پایین کردن همزمان و دوباره بهم قیافه گرفتن راه افتادن سمت کلاس
ــویو زنگ تفریح
نامی از اتاق مدیر اومد بیرون یه احترام گذاشت میخواست بره بیرون ات دوید سمتش
ات: نامی نامجون نامجون کیم نامجون آقای کیم
نامی: بله
ات: امروز میشه کسی نیاد دنبالم میخوام یه سر برم کمپانی
نامی: خب لی میاد میرسونتت
ات: نه نه میخوام با بایلو پیاده برم
نامی: اوکی
نامی: خدافظ
ات داشت میرفت سمت بایلو
ات: خدافظ
ــــویو بعد مدرسه
ات ویو
وسایلمو جمع کردم سومین دم در وایستاده بود رفتم پیشش
ات: بریم
رفتیم بیرون راه افتادیم سمت کمپانی قبلش به سومین گفتم محکم دستمو فشار بده اونم انقد محکم فشار داد که بازوم زرد شده بعد محکم پشتمو کبودم به دیوار اونم یکم قرمز شد*(من میگم این زَلَمَس)* بعد رفتیم کمپانی
ــــجلو در کمپانی
ات: تو اینجا بمون من میام
ات رفت بالا رسید جلو دفتر پی دی نیم و در زد
پی دی نیم: بیا تو
ات رفت تو
ات: امم سلام
پی دی نیم: عه سلام تو اینجا چیکار میکنی؟
ات: امم میخوام یه چی بگم بگم که نه بخوام
پی دی نیم: چی؟
ات: امم خب من دیگه آخرای کاراموزیمه
پی دی نیم: خب فهمیدم امروز میگم یه نفرو پیدا کنن
ات: مرسی(ذوق)
ات پرید لپ پی دی نیمو بوس کرد و رفت پایین
ات: اوکی شد
سومین: عالیه
ات و سومین کلی بالا پایین کردن
سومین:ات امشب میشه بیام خونه تو و اعضا؟
ات:نچ فکرشم نکن ولی اگه نقشمون درست پیش بره یروز همه اعضا رو دعوت میکنم یه رستوران توعم بیای
سومین:اوکی
تصمیم گرفتن برن خونه ات *(خواهرام صبح همو جر دادین)*ات اول زنگ زد به نامی
ات: الو نامجونی
نامی: سلام ات چرا نیومدی نمیگی نگران میشیم
ات: ببخشید بایلو یکم خرید داشت خریداش طول کشید راستی امروز نمیام خونه با یکی از دوستام میرم خونه خودم
نامی: خوش بگذره خدافظ
ات: بایی
قط کرد
ات: اوکی شد وایستا به اونیکی دوستامم زنگ بزنم بیان
سومین: میشه زنگ نزنی؟
ات: فقط بهشون خبر بدم با یه آدم جدید آشنا شدم
زنگ زد
ات: الو همی جونم یچی بگم جرم نمیدی؟(فارسی)
همی: نه زرتو بزن(فارسی)
ات: با یه آدم جدید آشنا شدم(فارسی)
همی: تو که تازه با یونجون و کای..(فارسی)
ات: نه نه دختره(فارسی)
همی: ات لeزی؟(فارسی)
ات: خواهرم دو دقیقه عین آدم فک کن(فارسی)
همی: اوه دوست جدید؟(فارسی)
ات: نه نه فقط یه همکار (فارسی)
همی: اوکی پس جرت نمیدم خدافظ موفق باشین(فارسی)
ات: بای بای
سومین: داشتین به چه زبونی حرف میزدین من فقط یونجون و کایو فهمیدم
ات: زبان مادیمه
سومین: او
زنگ زد به مبینا
ات: الو مبینا ببین من یه همکار جدید دارم(فارسی)
مبینا: آروم باش عزیزم نفس بکش
ات: جرم میدی؟(فارسی)
مبینا: نه دوست بود جرت میدادم(فارسی)
ات: خب سالم میمونم(فارسی)
ات: فقط قراره بیاد خونم(فارسی)
مبینا: فقط زیاد نزدیکش نشو(فارسی)
*(رفیق×دوست پسر✓)*
ات: اوکی خدافظ
مبینا: بای بای
قط کرد
سومین: بیا بریم خرید به حساب من
ات: اوکی
سومین: بیا بریم من یه فروشگاه خوب میشناسم
ـــویو تو فروشگاه
......
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
خدایی طولانی بود پس حمایت کنین
حمایت کنین بازم طولانی پارت میدم
دیدگاه ها (۱۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۴ات گرفت سومینو عین سگ زد بعد که ولش کرد یکی گفت ..:این...

?𝓪𝓻𝓽۴۳ات ویو دیدم سومین داره میره سمت کوک زود تر ازش دویدم س...

𝓹𝓪𝓻𝓽 9ات ویوپی دی نیم: سلامات: سلام پی دی نیم جونم (نویسنده:...

𝓹𝓪𝓻𝓽 12.... ۱۸:٠٠درو باز کردم دیدم بچه ها اومدن اومدن تو و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط