{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طولی نکشید که متوجه شدم در تاریکی تنها هستم

طولی نکشید که متوجه شدم در تاریکی‌ تنها هستم.
برای همین است که شوقِ بازی را کنار گذاشتم و برای همیشه خودم را سپردم به بی‌شکلی‌، به بی‌حرفی‌، به حیرت بدون کنجکاوی، به تاریکی‌، به سکندری خوردن‌های طولانی با دست‌های گشوده، و پنهان شدن...
این است تمام جهانِ تیره و تاری که مقابل خود می‌بینم.
دیدگاه ها (۴)

درد اونجاییه که ببینی نزدیک ترین کـَسات هم نمیشناسنت و یه مش...

زندگی سرد بود اما عشق میتوانست کارگر باشد...

مردها پسربچه های قوی اند‏نه آنقدر قوی که بدون دوستت دارم های...

‏ببین، گوش کن. باید این امکان رو در نظر بگیری که شاید خدا از...

او در نهایت میمیرد پارت ۲

The Royal Veil end — پارت پایانی: چیزی که باقی ماندصبح با صد...

سایـه های بارانـے "𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒" 𝒑.𝒏 نسخه ویرایش شده︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط