{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طولی نکشید که متوجه شدم در تاریکی‌ تنها هستم.

طولی نکشید که متوجه شدم در تاریکی‌ تنها هستم.
برای همین است که شوقِ بازی را کنار گذاشتم و برای همیشه خودم را سپردم به بی‌شکلی‌، به بی‌حرفی‌، به حیرت بدون کنجکاوی، به تاریکی‌، به سکندری خوردن‌های طولانی با دست‌های گشوده، و پنهان شدن...
این است تمام جهانِ تیره و تاری که مقابل خود می‌بینم.
دیدگاه ها (۴)

درد اونجاییه که ببینی نزدیک ترین کـَسات هم نمیشناسنت و یه مش...

زندگی سرد بود اما عشق میتوانست کارگر باشد...

مردها پسربچه های قوی اند‏نه آنقدر قوی که بدون دوستت دارم های...

‏ببین، گوش کن. باید این امکان رو در نظر بگیری که شاید خدا از...

ته یونگ با دستش کربات اش را منظم میکرد.. در حالی که نگاهش به...

رمان زیر نور خاموش سئول... ---پیشانی‌ات هنوز روی سینه‌ام بود...

واقعیت های دروغینپارت =۲که ناگهان با صدای رعد برق پر آبی ناپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط