Part:53. #ریاست.عشق

Part:53. #ریاست.عشق


سمتم هجوم آورد و خواست مشتشو بزنه به صورتم که دستوش گرفتم و پیچوندم
و با پام زدم تو دلش

_ بندازینش بیرون

پارک رو بردن بیرون
و الان دیگه همه حواسشون به من بود
از بین جمعیت یه نفر جلو اومدو برام دست زد

جئون_ نمی دونستم کیم همچین بانوی زیبایی رو داره

قیافش آشنا بود مخصوصا چشم هاش
نمی دونستم کجا ولی دیده بودمش

_اقای کیم مرگ عموتون رو بهتون تسلیت می گم

تهیونگ$ ممنون


یه مرد نزدیکمون اومدو

مین¢ چه بانو زیبایی افتخار یه شب با هم بودن رو می دی

نگاهم سمت ته رفت چشماش قرمز شد
پسره یکی از مدیر های شرکتمون بود

+شما باید آقای مین باشی

¢بله

دستشو جلو آوردو
¢و شما

خواستم چیزی بگم که با صدای گریه ها فهمیدم جنازه پدرمو آوردن

همراه ته رفتیم سمت جنازه
دیدگاه ها (۰)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۹| مامان ته دیگه ...

پارت 4۴بارونِ ریزی شروع به باریدن کرده بود. هوا سرد و سنگین ...

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

اسم فیک: عشق در یک نگاه part: ۷ کفشم رو پوشیدم رفتم پایین از...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹²جونگ‌کوک توی حیاط بود.اما..اما تنش غر...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 23ساعت ۱۲ شب شد.تهیونگ، ات و کانگ...

مربی موتور سوار

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

رمان اسیر خان پارت دوازدهم ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط