{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب با خدا دعوایم شد

دیشب با خدا دعوایم شد
با هم قهر کردیم ...
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد
رفتم گوشه ای نشستم
چند قطره اشک ریختم
و خوابم برد ...
صبح که بیدار شدم
مادرم گفت
نمیدانی
از دیشب تا صبح چه " بارانی " می آمد!!
دیدگاه ها (۳)

⛔ﮐﺒﺮ ﭼﯿﺴﺖ ؟ﮐﺒﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮﺗﺮ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﻭ ﺳﺨﻦ ...

گفتم: خسته‌امگفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ...

رمان

هنوز درمورد رنگ شاخ ها و موهاش تصمیم نگرف_

منو ببخش پارت ۳

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط