{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمش رهایی و خوشحالی‌اش گرفتاری

غمش رهایی و خوشحالی‌اش گرفتاری
هزار خوش‌دلی آکنده با خودآزاری

درست می‌شنوی؛ عاشقانه می‌گویم
بدان که شعر دروغ است و عشق، بیماری

سراغی از تو نگیرم بگو چه‌کار کنم؟
که جان به‌لب شدم از قهر و آشتی، آری

به دوست داشتنت افتخار خواهم کرد
ولی کلافه‌ام از این جنون ادواری

اگر دوباره سراغی گرفتم از تو، نباش
مرا رها کن و خود را بزن به بیزاری

دو روز بی‌خبرم از تو و نمی‌میرم
چنین نبود گمانم به خویشتن‌داری

دلم به زندگی سخت و مرگ راحت بود
مگر تو باز بگویی که دوستم داری
دیدگاه ها (۱)

خیلی ها در باور خودشان به این خیال رسیده اند که دوست داشتن س...

باز هم با دلتنگی با قلبی که شکست و کسی صدای شکستنش را نشنید ...

خواستی شعری بگویم شعر من دیگر توییحضرت مضمون زیبای سخن دیگر ...

تا زمانی که رسیدن به تو امکان داردزندگی درد قشنگیست که جریان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط