فیک نویس ( پارت ۷ )

فیک نویس ( پارت ۷ )
مایل به پارت بعدی؟؟؟

دالیا: از اون موقعی که تو بهم محل نذاشتی که...

کای: یه کیس محکم از لباش گرفتم

دالیا: هولش دادم اونور و گفتم اگه جرعت داری جلوی دوست دخترت این کارو بکن

کای: باشه مشکلی ندارم

دالیا: چیییی!

کای: فردا تو مدرسه میبینی چه میشه

دالیا: حالا الان گمشو بیرون از اتاقم

کای: منتظر باش
و رفتم

دالیا: وای این دیگه چی بود😳
حالا دوست پسر از کجا گیر بیارم!!

فردا‌......

مادر و پدر D , k : دالیا برو داداشت رو هم بیدار کنید و برید مدرسه

دالیا: همینمون کم بود که برم صداش کنم برای صبحونه
کای بیدار شو فقط بلدی بخوابی

کای: .......

دالیا: من اومدم تو اتاقت
هنوز که خوابی پاشو حاظر شو بریم مدرسه

کای: دالیا رو کشیدم سمت خودم و بغلش کردم

دالیا: عه چیکار میکنی الان اگه مامان بابا بیان میخوای چیکار کنی

کای: مگه اونا نمیگن که ما خواهر و برادریم پس منم میتونم که خواهرم رو بغل کنم

مادر و پدر D , k : کای بیا پایین روست دخترت اومده دنبالت

دالیا: خب ببین الان دوست دخترت بیاد بالا با خودش چی فکر میکنه

کای: منم همینو می خوام

دالیا: 😑😑😑
کرم داری مگه نه!!

کای: اگه تو میگی حتما دارم

دالیا: چندش🥱

جولیا: کای من دارم میام اتاقت

مرسی که تا اینجا خوندی🎀✨️ اگر خوشت اومد لایک کن💋💗 لایک ها بالای ۱۵ برن پارت ۸ گذاشته میشه🤍
دیدگاه ها (۲۸)

دازای با گریه لب زد:چرا.... چرا خوابیدی؟؟؟ مگه چقدر....چقدر ...

اورلورا

هرچند حالا خودت مادری و شاید باید روز مادر رو بهت تبریک گفت،...

My dady پارت①سانا: ات اتتتتت جواب سوال ۵ چی میشههات:...... س...

پارت دومفردا راوی: الان زمان این بود که جونگکوک و پدرش به سر...

همسر غیره منتظره

رمان نوشتوم

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

آوای شب پارت ۳ویو انیاگل های صورتیمو دوست داشتم چون یاد موها...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط