آن سوی آینه

آن سوی آینه
P29
چشمامو بستم و همراهیش کردم
(ویو کوک)
انگار زمان متوقف شده بود…
صدای قلبش توی گوشم می‌پیچید هر لحظه بیشتر فرو می‌رفتم توی حس عجیبی که حتی خودمم باورم نمی‌شد
_ می‌دونی چرا هیچ‌وقت کسی رو به اینجا نیاوردم؟
+چرا…؟
_ چون اینجا برای من مقدسه جاییه که وقتی همه دنیا باهام دشمن بود فقط این آسمون دو رنگ بغلم می‌کرد
نفس عمیقی کشید
_ ولی حالا… تو اولین کسی هستی که آوردمت اینجا
(ویو ا.ت)
قلبم محکم‌تر می‌زد نمی‌دونستم باید خوشحال باشم یا بترسم اون… اون واقعا کی بود؟
+ چرا من؟ چرا بین این همه آدم… منو انتخاب کردی؟
لبخند کجی زد یه لبخند تلخ
_ چون تو اولین کسی بودی که نترسیدی منو نگاه کنی… با این بال‌ها… با این نیمه‌ی تاریک و روشن همه فقط یا ازم می‌ترسیدن یا دنبالم بودن برای قدرت
چشم‌هامو دوختم بهش اون لحظه حس کردم چقدر تنها بوده…
رفتم سمتش آروم دستم رو گذاشتم روی گونه‌ش
+دیگه تنها نیستی…
یه لحظه بال‌هاش لرزیدن پرهای سفید و سیاه مثل موجی توی باد پخش شدن


میشه حمایتم کنید؟؟🥲
دیدگاه ها (۲۹)

کوچولوی من

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

«,پارت‍ـــــ... ـــ1ـــ »«رقص سایه ها»مهمونی خونه‌ی سارا بو...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۱ هر روز ساعت ۴ عصر می‌رفتم همون...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «می‌خواستم اینجا اول...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹¹ویو تهونگ____________ب...

dark life = 38

Destiny part 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط