{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب هایی هم هست

یک شب هایی هم هست
دستت به قلم نمیرود!
اسم این شب ها را گذاشته ام...
شبی که واژه سرگردان است.....!
باید تو باشی...
بنشینی روبه روی ام..!
خیره شوی به من!
تا بنویسم طرز نگاه کردنت را!
تا این واژه های سرگردان کمی آرام بگیرند!!
میشود کمی هم لبخند بزنی؟!
گناه دارند کلمات بیچاره!!
بس که از نبودنت نوشتمشان رنگ باخته اند...
میخواهم با قلم و کاغذ مست کنم!
با واژه ها سماع کنم!!
فقط مانده ام با چشمانت چه کنم..؟
میشود چشمانت انتشارات نوشته هایم باشند...؟
و در صفحه اول بنویسم تقدیم به عطر تنت.....؟
میشود....؟
میخواهم از آمدن بنویسم....
از ماندن....
از بودن...
میشود بیایی و بمانی و نروی؟
دیدگاه ها (۴۱)

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

یک شب هایی هم هستدستت به قلم نمیرود!اسم این شب ها را گذاشته ...

یک شب هایی هم هستدستت به قلم نمیرود!اسم این شب ها را گذاشته ...

یک شب هایی هم هستدستت به قلم نمیرود!اسم این شب ها را گذاشته ...

یک شب‌هایی هم هستدستت به قلم نمی‌رود!اسم این شب‌ها را گذاشته...

یک شب‌هایی هم هستدستت به قلم نمی‌رود!اسم این شب‌ها را گذاشته...

یکـ شبـ هاییـ همـ هستـ که #دستمـ_به_قلمـ_نمی_رود !#اسمـ اینـ...

ییک شب هایی هم هست دستت به قلم نمی رود اسم این شب ها را گذا...

باید این‌بار قلم را طور دیگر برایت به رقص درآورم.تا بدانی چو...

. عادتم داده بودی به ساعتهای آمدنت،به حرفهای شیرین و خنده ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط