{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اول سراغِ چشم‌هایت رفتم،

اول سراغِ چشم‌هایت رفتم،
چشم‌هایِ تو!
گفتم مبادا بسوزد
وَ ناز خوابِ تو کابوس شود

بعد سراغِ موهایت رفتم
موهایِ تو ناز بود وُ
باز بود
آن‌قدر که گفتم،
مبادا که سفت بگیرد این دست‌هایِ چِغِرَم
بعد تو دردت بیاید وُ
خواب ازسرت بپرد

بعد
سراغِ لب‌هایت
لب‌های تو داغ بود
خیلی داغ‌!

آن‌قدر که نمی‌شد، نبویید،
نبوسید

گفتم مبادا که سردیِ تنم
لبانِ گرمِ تو را یخ کند
مبادا که بوسه‌ام
لبِ لطیفِ تو را زخم کند
مبادا که وقتِ بوسه خیالِ خوشِ تو را
خَش کند
مبادا، مبادا که
اصلن خودَت بگو

می‌خواهی کجایِ خیالِ تو بمیرم؟!
دیدگاه ها (۱)

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

پدرم نیست ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵³و با ناباوری به شخ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

ستاره دنباله دار پارت:۳۴

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

قلب یخی

(عشق ممنوعه) *part ¹⁸*~~~~...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط