رفتم پیش پرستار امپول بزنم گفتم این امپولو واسم بزن

رفتم پیش پرستار امپول بزنم گفتم این امپولو واسم بزن
پرستار گفت ...تورج
گفتم .من تورج نیستم
گفت چرا تورج
گفتم خانوم من سلدام تورج نیستم
گفت حرف نزن سلدا
, باید بزنم تورج
گفتم امپول ماله منه چرا بزنی به تورج
گفت خیلی حرف میزنی باید بزنم تورج
یکم فکر کردم گفتم بگو رگ
گفت رج
گفتم حالا بزن تورج!!!
دیدگاه ها (۱۰)

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

You are mine...⁴[ویو نیلا]بعد از اینکه همه رفتن،جونگکوک از ر...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_22🍷🎸چیزی نیست دختر.....

اجبار به بدبختی پارت ۲۱

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.4کانگ وو:خب چرا ای...

Do I love him, or do I hate him?P:⁹استاد:سعی کن مدیریت رو به...

پنهان عشق

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط