{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عجیب نیست

عجیب نیست
حلقه ای که دست تو انداخته اند
گلوی من را می فشارد!
آه ای بهار از دست رفته
زمستانِ تنهایی
لبخند را از لبانم گرفته است
وهیچ شومینه ای
جای آغوشت را پُر نمی کند!
ببخش که برای دلگرمی شعر هم که شده
مجبورم عکس هایت را بسوزانم!
دیدگاه ها (۵)

مهم نیست جغرافیای قهوه در ته فنجان « بگذار هر چه می خواهد بش...

هیچ وقت نباید ...!به اجبار خندید .!گاهی باید !تا نهایت آرامش...

حسین جان :عاصیان طوس روند و صُلَحا مکه و مستان به نجفمــن هم...

چون خیال تو درآید به دلم رقص کنانچه خیالات دگر مست درآید به ...

part7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط