{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چون

چون
خیال تو
درآید به دلم
رقص کنان

چه خیالات دگر
مست درآید
به میان

سخنم مست و
دلم مست و
خیالات تو
مست

همه بر همدگر افتاده و
در هم نگران!
دیدگاه ها (۳)

حسین جان :عاصیان طوس روند و صُلَحا مکه و مستان به نجفمــن هم...

عجیب نیستحلقه ای که دست تو انداخته اندگلوی من را می فشارد!آه...

سعدیا! رویِ دوست نادیدنبهْ که دیدن میانِ اغیارش

تـــاس من جفت شیش هم که می آورد بازهم خانه ی (مارها)سهم من ا...

مست چشمانت شدم ، میخانه ها را بی خیالتا دلم خالیست ، مهمان خ...

غزل از چشم تو فواره‌کنان می‌آیدمِی ز لبخند تو در ساغر جان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط