قلدرمدرسه
قلدرمدرسه
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۱۹
داهی قطع کرد که پشت بندش سوا زنگ زد الهی بگم خدا چیکارتون نکنه حالا ولم نمیکنه
؛بله سوا(کلافه)
ک....خل ساعت چند میریم
؛بیشعور رو بلندگوعه
به....
؛باشه ببندساعت۶بیا به ادرسی که برات میفرستم
اوکی دیگه شمارتو رو گوشیم نبینم
؛نه اینکه من خوشحالم دارم باهات حرف میزنم من دارم از ذوق میمیرم من اصن نیمخواستم زنگت بزنم ولی به خاطر دوست دخترم زنگت زدم
بمیر دیگه فعلا
بدون خدافظی قطع کردم و به این سه تا بزغاله گفتم اماده بشن ساعت۳بود ای خدا جیمین از دسته تو
ویو سوا
الا بزغاله یونگی گف ساعت۶بریم به این ادرس که الان میفرسته
¥خب؟!
خب عا مرض یعنی الان باید بریم اماده بشیم
¥راس میگی ها
خب باشه برو دیگه
الا رفت تو یه اتاق دیگه دوش بگیره منم رفتم تو اتاق خودم یه دوش۱۵مینی گرفتم واومدم بیرون یه دونه تاپ وشلوارک پوشیدم ورفتم جلو اینه موهام رو خشک کردم و رفتم طبقه پایین به ساعت یه نگاه انداختم ساعت۴بود پس وقت هست یه چیزی بوخورم رفتم تو اشپزخونه یه نودل درست کردم ونشستم خوردم که الا اومد گف
¥خرا.ب خانم باس چی برا من درست نکردی
اولن خرا.ب خودتی دومن تو قابلمه هست بازم
¥هرچی که من بازم بهت میگم خرا.ب خانم
بگو فک کردی بد میاد
¥نه عزیزم
بله؟!عزیزم این حرفو دیگه نشنوم از دهنتا تو فقط باید بافوش با من حرف بزنی
¥هعی میخوام با ادب باشم تو نمیزاری
من نمیخوام باادب باشی با هرکی میخوای باادب باش با من باادب نباش
¥(خنده)
اوه بدو ساعت۵شده بدو اماده شیم
¥باشه
رفتم طبقه بالا یه دونه لباس پوشیدم(عکسشو میزارم)
یه ارایش لایت کردم و موهام هم دم اسبی بستم بالا وصافشون کردم همینطوری داشتم کفشمو میپوشیدم که به ساعت نگاه مردم دیدم ساعت۵:۵۵شد یاخدا چقد زود میگذره زمان رفتیم طبقه پایین که الا اومد وصدای گوشیم بلند شد جواب دادم
بله
؛کجایین
ماتازه داریم راه میوفتیم
؛نمیخواد بیاین بیرون اومدم دنبالتون
اوو جنتلمن شدی
؛بودم براتو رو نمیکردم پرو نشی
ایششش خفه شو دیگه اومدیم
گوشیو قطع کردم والا اومد و ما رفتیم سوار ماشین شدیم که دیدم جیمین وجونگکوک وتهیونگ هم اومدن
؛گوشی رو رومن قطع میکنی
اره مشکل داری
؛نه ندارم فقط لطفا گوه نخور
علاقه ای به غذات ندارم
﷼باشه دیگه یونگی ساکت باش
سلام من سوا هستم
﷼سلام عزیزم منم داهی هستم خوشبختم(ذوق)
¥سلام منم الا هستم
﷼خوشبختم(ذوق)
(لبخند)
﷼خب حالا کدومتون دختر خاله یونگی هستین
من
﷼جدن خیلی خوشگلی
؛کجاش خوشگله شبیه وزق میمونه
یکی اینجا اسمه خودشا صدا نزد
؛(چشم غره)
جایی که میگم برو یورا را سوار کن
؛باشه حرکت کن
°چشم
بچه ها یه نظر لباس سوا اسپرت باشه یا یه لباس عروسکی تو کامنت ها بگین
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۱۹
داهی قطع کرد که پشت بندش سوا زنگ زد الهی بگم خدا چیکارتون نکنه حالا ولم نمیکنه
؛بله سوا(کلافه)
ک....خل ساعت چند میریم
؛بیشعور رو بلندگوعه
به....
؛باشه ببندساعت۶بیا به ادرسی که برات میفرستم
اوکی دیگه شمارتو رو گوشیم نبینم
؛نه اینکه من خوشحالم دارم باهات حرف میزنم من دارم از ذوق میمیرم من اصن نیمخواستم زنگت بزنم ولی به خاطر دوست دخترم زنگت زدم
بمیر دیگه فعلا
بدون خدافظی قطع کردم و به این سه تا بزغاله گفتم اماده بشن ساعت۳بود ای خدا جیمین از دسته تو
ویو سوا
الا بزغاله یونگی گف ساعت۶بریم به این ادرس که الان میفرسته
¥خب؟!
خب عا مرض یعنی الان باید بریم اماده بشیم
¥راس میگی ها
خب باشه برو دیگه
الا رفت تو یه اتاق دیگه دوش بگیره منم رفتم تو اتاق خودم یه دوش۱۵مینی گرفتم واومدم بیرون یه دونه تاپ وشلوارک پوشیدم ورفتم جلو اینه موهام رو خشک کردم و رفتم طبقه پایین به ساعت یه نگاه انداختم ساعت۴بود پس وقت هست یه چیزی بوخورم رفتم تو اشپزخونه یه نودل درست کردم ونشستم خوردم که الا اومد گف
¥خرا.ب خانم باس چی برا من درست نکردی
اولن خرا.ب خودتی دومن تو قابلمه هست بازم
¥هرچی که من بازم بهت میگم خرا.ب خانم
بگو فک کردی بد میاد
¥نه عزیزم
بله؟!عزیزم این حرفو دیگه نشنوم از دهنتا تو فقط باید بافوش با من حرف بزنی
¥هعی میخوام با ادب باشم تو نمیزاری
من نمیخوام باادب باشی با هرکی میخوای باادب باش با من باادب نباش
¥(خنده)
اوه بدو ساعت۵شده بدو اماده شیم
¥باشه
رفتم طبقه بالا یه دونه لباس پوشیدم(عکسشو میزارم)
یه ارایش لایت کردم و موهام هم دم اسبی بستم بالا وصافشون کردم همینطوری داشتم کفشمو میپوشیدم که به ساعت نگاه مردم دیدم ساعت۵:۵۵شد یاخدا چقد زود میگذره زمان رفتیم طبقه پایین که الا اومد وصدای گوشیم بلند شد جواب دادم
بله
؛کجایین
ماتازه داریم راه میوفتیم
؛نمیخواد بیاین بیرون اومدم دنبالتون
اوو جنتلمن شدی
؛بودم براتو رو نمیکردم پرو نشی
ایششش خفه شو دیگه اومدیم
گوشیو قطع کردم والا اومد و ما رفتیم سوار ماشین شدیم که دیدم جیمین وجونگکوک وتهیونگ هم اومدن
؛گوشی رو رومن قطع میکنی
اره مشکل داری
؛نه ندارم فقط لطفا گوه نخور
علاقه ای به غذات ندارم
﷼باشه دیگه یونگی ساکت باش
سلام من سوا هستم
﷼سلام عزیزم منم داهی هستم خوشبختم(ذوق)
¥سلام منم الا هستم
﷼خوشبختم(ذوق)
(لبخند)
﷼خب حالا کدومتون دختر خاله یونگی هستین
من
﷼جدن خیلی خوشگلی
؛کجاش خوشگله شبیه وزق میمونه
یکی اینجا اسمه خودشا صدا نزد
؛(چشم غره)
جایی که میگم برو یورا را سوار کن
؛باشه حرکت کن
°چشم
بچه ها یه نظر لباس سوا اسپرت باشه یا یه لباس عروسکی تو کامنت ها بگین
- ۳.۶k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط