درحالی که سارانگ و داهی سعی میکردن تعادلشون رو حفظ کنن تا روی میسون ...
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ²⁷
.
.
درحالی که سارانگ و داهی سعی میکردن تعادلشون رو حفظ کنن تا روی میسون نیوفتن به سمت در رفتم
ملودی : داشتن میومدن دنبال تو
داهی و سارانگ رو به بیرون هدایت کردم و در رو بستم و بعد دستم رو روی کمر میسون گذاشتم و به سمت آسانسور بردمش
میسون : دنبال من؟
ملودی : بله
جلومون داهی و سارانگ مسابقه گذاشته بودن و مثل بچهها توی سالن میدوییدن . به آسانسور که رسیدیم شروع کردن به دعوا کردن
داهی : دستتو بکشششش
سارانگ : من میخوام دکمه رو بزنمممم
داهی : اولللل بزرگ تررررر..
دستم رو به سمت دکمه های اسانسور بردم و طبقه اول که مخصوص سلف بود رو زدم . میسون نفس عمیقی کشید
ملودی : من از همهتون بزرگ ترم
بعد از این کارم گوشه آسانسور وایسادن و هیچی نگفتن
میسون : احیانا من از تو بزرگ تر نیستم؟
نگاهی بهش انداختم که داهی ازم سبقت گرفت
داهی : نه من حساب کردم ملودی تقریبا دو ماه ازت بزرگ تره
سکوت کردم . میسون سری تکون داد
بعد از شام برگشتیم اتاق . تست های شیمی ، ریاضی ، انگلیسی ، زبان کره و اقتصاد رو بیرون اوردم و عینکم رو زدم . تصمیم داشتم درس های جلو تر رو بخونم چون تموم درسایی که باید رو خونده بودم و تست زده بودم
داهی : دوباره میخوای درس بخونی؟
ملودی : سرت تو کار خودت باشه بچه . مواظب باش آقای ایم فردا قورتت نده
با این حرفم داهی و میسون جیغ بلندی کشیدن که ترسیدم
داهی : وااااااای فردا کوییز داریمممممممممم چه غلطی بخورممممممم خداااااا
می.سون : منننممممممم اخه چرا اقای ایم معلم ماعهههه هیچی نخوندمممم صدتا جزوه دادهههه
داهی سریع به سمت گوشیش پا تند کرد و شمارهای رو گرفت . میخواستم به درسم برگردم که مکالمه داهی توجهم رو جلب کرد
داهی : الو بابا ، بابااااا فردا کوییز ریاضی و زبان دارممم معلم شخصیمون میتونه برامون جلسه انلاین بزاره؟
با خودم فکر کردم ، چرا آنلاین ؟ میسون گوشی رو از دست داهی گرفت
میسون : سلام اقای سو حالتون خوبه . ببخشید منو میسون درگیر یه سری مشکلات بودیم نتونستیم درس هارو درست بخونیم میتونید کاری برامون انجام بدید؟
داهی تقریبا داشت زمینو از استرس گاز میزد
میسون : یعنی الان نیستن ؟ هیچکس دیگهای رو نمیشناسین
با این حرفش داهی مثل برق بلند شد و به سمت میسون رفت تا گوشی رو ازش بگیره اما میسون بهش نمیداد
میسون : اقای سو خواهش میکنم یعنی هیچکاری از دستتون برنمیاد؟
داهی گوشی رو از دست میسون گرفت
داهی : بابااااا ترو خدااااا فردا اقای ایم منو دار میزنههه
سرم رو به سمتشون برگردوندم
ملودی : کمتر سر و صدا کنید میخوام تست بزنم
با این حرفم داهی و میسون سرشون رو به سمتم برگردوندن و بعد به هم نگاه کردن و دوباره به من
داهی : بابا یه معلم خصوصی خوب پیدا کردم الان اینجاعه شمارهش رو میدم هزینه یه جلسه رو براش واریز کن
منو میگفتن؟ با چشمای گشاد شدهم بهشون نگاه کردم
داهی : پس خودت باهاش صحبت کن
با گوشی داشت به سمتم میومد که اخمام توی هم رفت ، واقعا حوصله تدریس به دوتا بچه سرتق که هیچی از ریاضی حالیشون نیست رو نداشتم
ملودی : عمرا خودت صحبت کن من کاری نمیکنم
با چشماش بهم زل زد و نشست روبه روم و محکم دستامو گرفت و درحالی که گوشی رو از صورتش فاصله میداد گفت
داهی : تروووو خدا همین یه باره مامانم میکشتمون اگر نمرهمون بد بشه لطفاااا خواهش میکنمممم
𝒫𝒶𝓇𝓉 ²⁷
.
.
درحالی که سارانگ و داهی سعی میکردن تعادلشون رو حفظ کنن تا روی میسون نیوفتن به سمت در رفتم
ملودی : داشتن میومدن دنبال تو
داهی و سارانگ رو به بیرون هدایت کردم و در رو بستم و بعد دستم رو روی کمر میسون گذاشتم و به سمت آسانسور بردمش
میسون : دنبال من؟
ملودی : بله
جلومون داهی و سارانگ مسابقه گذاشته بودن و مثل بچهها توی سالن میدوییدن . به آسانسور که رسیدیم شروع کردن به دعوا کردن
داهی : دستتو بکشششش
سارانگ : من میخوام دکمه رو بزنمممم
داهی : اولللل بزرگ تررررر..
دستم رو به سمت دکمه های اسانسور بردم و طبقه اول که مخصوص سلف بود رو زدم . میسون نفس عمیقی کشید
ملودی : من از همهتون بزرگ ترم
بعد از این کارم گوشه آسانسور وایسادن و هیچی نگفتن
میسون : احیانا من از تو بزرگ تر نیستم؟
نگاهی بهش انداختم که داهی ازم سبقت گرفت
داهی : نه من حساب کردم ملودی تقریبا دو ماه ازت بزرگ تره
سکوت کردم . میسون سری تکون داد
بعد از شام برگشتیم اتاق . تست های شیمی ، ریاضی ، انگلیسی ، زبان کره و اقتصاد رو بیرون اوردم و عینکم رو زدم . تصمیم داشتم درس های جلو تر رو بخونم چون تموم درسایی که باید رو خونده بودم و تست زده بودم
داهی : دوباره میخوای درس بخونی؟
ملودی : سرت تو کار خودت باشه بچه . مواظب باش آقای ایم فردا قورتت نده
با این حرفم داهی و میسون جیغ بلندی کشیدن که ترسیدم
داهی : وااااااای فردا کوییز داریمممممممممم چه غلطی بخورممممممم خداااااا
می.سون : منننممممممم اخه چرا اقای ایم معلم ماعهههه هیچی نخوندمممم صدتا جزوه دادهههه
داهی سریع به سمت گوشیش پا تند کرد و شمارهای رو گرفت . میخواستم به درسم برگردم که مکالمه داهی توجهم رو جلب کرد
داهی : الو بابا ، بابااااا فردا کوییز ریاضی و زبان دارممم معلم شخصیمون میتونه برامون جلسه انلاین بزاره؟
با خودم فکر کردم ، چرا آنلاین ؟ میسون گوشی رو از دست داهی گرفت
میسون : سلام اقای سو حالتون خوبه . ببخشید منو میسون درگیر یه سری مشکلات بودیم نتونستیم درس هارو درست بخونیم میتونید کاری برامون انجام بدید؟
داهی تقریبا داشت زمینو از استرس گاز میزد
میسون : یعنی الان نیستن ؟ هیچکس دیگهای رو نمیشناسین
با این حرفش داهی مثل برق بلند شد و به سمت میسون رفت تا گوشی رو ازش بگیره اما میسون بهش نمیداد
میسون : اقای سو خواهش میکنم یعنی هیچکاری از دستتون برنمیاد؟
داهی گوشی رو از دست میسون گرفت
داهی : بابااااا ترو خدااااا فردا اقای ایم منو دار میزنههه
سرم رو به سمتشون برگردوندم
ملودی : کمتر سر و صدا کنید میخوام تست بزنم
با این حرفم داهی و میسون سرشون رو به سمتم برگردوندن و بعد به هم نگاه کردن و دوباره به من
داهی : بابا یه معلم خصوصی خوب پیدا کردم الان اینجاعه شمارهش رو میدم هزینه یه جلسه رو براش واریز کن
منو میگفتن؟ با چشمای گشاد شدهم بهشون نگاه کردم
داهی : پس خودت باهاش صحبت کن
با گوشی داشت به سمتم میومد که اخمام توی هم رفت ، واقعا حوصله تدریس به دوتا بچه سرتق که هیچی از ریاضی حالیشون نیست رو نداشتم
ملودی : عمرا خودت صحبت کن من کاری نمیکنم
با چشماش بهم زل زد و نشست روبه روم و محکم دستامو گرفت و درحالی که گوشی رو از صورتش فاصله میداد گفت
داهی : تروووو خدا همین یه باره مامانم میکشتمون اگر نمرهمون بد بشه لطفاااا خواهش میکنمممم
- ۱۰۶
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط