م شود پشانت بوسد و از لبها گذشت

مي شود پيشانيت بوسيد و از لبها گذشت؟
مي شود از ديدن چشمان زيباها گذشت؟

گفته بودي روزگارت پيش من خواهد گذشت
روزگارم با بوسه از لبهای تو خواهد گذشت

با تو روزهایم به بازيها در خیابانها گذشت
شب ها در فكر تو اما به سردي ها گذشت

دل به بازي ابروي تو خو كرده بود
مي شود دلداده شد اما که از يادش گذشت ؟

گر چه در خيل خود با تو دلبستگي ها کرده ام
آخرش دست او در دست تو از آن خيابانها گذشت

با تو بودنها به پایانش در خیابانها رسید
دستم رها از دست تو روزگارم تنها گذشت

دیدمش پیشانیت بوسید و از لبها گذشت
دستش رها از دست تو بی عشق تو تنها گذشت

کس ندانست چه ها در این خیابانها گذشت
کس ندانست چه ها از این دل تنها گذشت

❤️💙❤️💙
دیدگاه ها (۱)

صدا ڪن مراصداے تو آرامش بے انتهاستو مرا بخوان ڪه صدایت زیبات...

بازی زلفِ تو امشب، به سرِشانه ز چیست؟خانه بر هم زدنِ،ای دل ِ...

اگر سهم من از چشمت اسارت بردن دل بود من این حبس و اسیری را ب...

«نَفَــس» بكـش مــرا عطـر عـاشقــانـه هـايـممستـت خـواهـد كـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط