شانہ ات را دیر آوردے ســرم را بــــاد برد
شانہ ات را دیر آوردے ســرم را بــــاد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
آه اے گنجشکهاے مضطرب شرمنده ام
لانهٔ بر شاخه هــــاے لاغرم را باد برد
من بلوطے پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکسترے مانده بـه جا
بیت هاے روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمہ همین معمولے ساده بساز
دیــــر کردے نیمـه عاشق ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
آه اے گنجشکهاے مضطرب شرمنده ام
لانهٔ بر شاخه هــــاے لاغرم را باد برد
من بلوطے پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکسترے مانده بـه جا
بیت هاے روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمہ همین معمولے ساده بساز
دیــــر کردے نیمـه عاشق ترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد
- ۴۴۵
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط