#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_43
·
·
·
چون میدونستم فردا ا/ت میخواد بره خونشون ، کیف پولشو قایم کردم....
وقتی ا/ت از خونه رفت بیرون ، به بار رفتم و به ناچار ، یکی از دخترهای اونجارو آوردم خونه .
واقعاً ناچار بودم..
من ا/تو دوست داشتم ، ولی بهخاطر خود ا/ت مجبور بودم ولش کنم..
خدمتکار رفت و در رو باز کرد که فهمیدم ا/ت داره میاد ؛
سریع چند تا لباسِزنـ..ونه انداختم روی زمین و رفتم طبقهٔ بالا..
شروع کردم به بـ//ـوس.ی.دن دختره..
صدای شکست قلب ا/ت تا اینجا اومد..!
من طاقت دیدن اشکهاشو نداشتم داشت گریه میکرد..
بهم گفت مگه من چی کم گذاشته بودم.. ولی من فقط سکوت کردم و هیچی نگفتم..
ا/ت رفت.. برای همیشه رفت و دیگه برنگشت..!
من از دستش دادم..
دیگه ا/تو ندارم..
اون برام هیچی کم نذاشت!
ولی من قدرت محافظت ازش رو نداشتم!
امیدوارم ا/ت با هرکسی ازدواج کرد ، خوشبخت بشه..
به خودم اومدم ، دیدم دارم اشک میریزم...
برام سخت بود که ا/ت رو با یه مرد دیگه ببینم ؛
ولی باید بگم خداحافظ فرشتهٔ زیبای من..!
امیدوارم خوشبخت بشی دردونهٔ من..!
·
·
·
#Part_43
·
·
·
چون میدونستم فردا ا/ت میخواد بره خونشون ، کیف پولشو قایم کردم....
وقتی ا/ت از خونه رفت بیرون ، به بار رفتم و به ناچار ، یکی از دخترهای اونجارو آوردم خونه .
واقعاً ناچار بودم..
من ا/تو دوست داشتم ، ولی بهخاطر خود ا/ت مجبور بودم ولش کنم..
خدمتکار رفت و در رو باز کرد که فهمیدم ا/ت داره میاد ؛
سریع چند تا لباسِزنـ..ونه انداختم روی زمین و رفتم طبقهٔ بالا..
شروع کردم به بـ//ـوس.ی.دن دختره..
صدای شکست قلب ا/ت تا اینجا اومد..!
من طاقت دیدن اشکهاشو نداشتم داشت گریه میکرد..
بهم گفت مگه من چی کم گذاشته بودم.. ولی من فقط سکوت کردم و هیچی نگفتم..
ا/ت رفت.. برای همیشه رفت و دیگه برنگشت..!
من از دستش دادم..
دیگه ا/تو ندارم..
اون برام هیچی کم نذاشت!
ولی من قدرت محافظت ازش رو نداشتم!
امیدوارم ا/ت با هرکسی ازدواج کرد ، خوشبخت بشه..
به خودم اومدم ، دیدم دارم اشک میریزم...
برام سخت بود که ا/ت رو با یه مرد دیگه ببینم ؛
ولی باید بگم خداحافظ فرشتهٔ زیبای من..!
امیدوارم خوشبخت بشی دردونهٔ من..!
·
·
·
- ۶۹۴
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط