{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#برادر‌ناتنی‌‌من

#برادر‌ناتنی‌‌من
#Part_41
·
·
·
واقعاً نمی‌دونستم حرف‌های الانش رو باور کنم یا وقتی که توی بار بود و کلی دختر اطرافش..

ا/ت : " بهم وقت بده باید راجبش فکر کنم نباید انتظار داشته باشه همین الان بهت جواب بدم! "

کوک : " درسته . "

ا/ت : " غذا آمادست.. منوی امروز شنسل همراه با نودل..! "

کوک : " تو به‌جای اینکه توی گلامورلین کار کنی باید شف یه رستوران پنج‌ستاره میشدی!! "

ا/ت : " گلامورلین شده بخشی از زندگیم.. و نمی‌تونم الان ولش کنم.. "

کوک : " درک می‌کنم ، ولی دخترهای کمی توی این دنیا توی 29 سالگی انقدر موفقن! "

ا/ت : " نظر لطفته ؛ خب من دیگه می‌خوابم شب بخیر کوکی.. "

کوک : " شبت بخیر پرنسس . "



ویو صبح >>

سر میز صبحونه >>

پدر ا/ت : " ا/ت منو سورین [ مادر واقعی و بیولوژیکی ا/ت . ] تصمیم گرفتیم که گلامورلین رو بیاری کره و اینجا زندگی کنی "

ا/ت : " پدر درواقع منم داشتم به همین موضوع فکر می‌کردم چون درسته بارسلونا جای خیلی قشنگی بود ، ولی خیلی احساس دلتنگی می‌کردم.. بهشون میگم کارهای جابه‌جایی رو انجام بدن "

جونگ کوک : " پدرجان.. می‌خوام ا/ت یه مدت بیاد خونه من بمونه "

پدر ا/ت : " مشکلی نیست فقط یه رازی باید برای ا/ت شفاف‌سازی بشه.. ا/ت... درواقع منو کاترین باهم ازدواج نکردیم! کاترین هم مافیاست و برای یه ماموریت باید به‌عنوان همسر یه کسی که شرکت داره بشه منم شرکتم درحال ورشکستگی بود و کاترین هم پول بزرگی رو پیشنهاد داد که تونست شرکت رو نجات بده . "

ا/ت : " واوو.. یـ..یعنی منو جونگ‌کوک خواهر برادر نیستیم!!؟؟ "

پدر ا/ت : " اوهوم تو و جونگ‌کوک خواهر برادر نیستید "
·
·
·
دیدگاه ها (۰)

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_42···یه‌خورده از اون حس چ‍.‍ن‍.‍دشی که...

"_:تو‌ به‌اندازه‌نور‌ماه‌قشنگی:)تو‌به‌اندازه‌چارخونه‌های‌پای...

«من شدم عاشق اونی که عاشقم نی..:):)💔🖤

اسم فیک: رقص در لبه ی پرتگاهنقش های اصلی: جعون ا. ت، جعون جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط