پارت ۱
پارت ۱
ساعت حوالی ۵ صبح_کارن:
تقریبا ساعت ۵ صبح بود که از خواب پاشدم.سر و ریخت خودم و اتاقمو مرتب کردم و لباسی مناسب فصل یعنی پاییز پوشیدم و از خونه تا باشگاه رو دویدم،وقتی رسیدم شروع کردم به ورزش:بوکس،شنا،پلانک،درازنشست،بارفیکس و در اخر طناب و دوباره از باشگاه تا خونه رو دویدم.وقتی رسیدم ساعت ۷ بود و پسرا هنوز خواب بودن پس مستقیم رفتن حمام و بعد از دوش گرفتن یه دورس و شلوار گشاد مشکی پوشیدمو سیگاری روشن کردم؛همینطور قدم زنان رفتم طبقه ی پایین و نشستم رو کاناپه که سیگار از دستم قاپیده شد،فقط جونگکوک بود که این کارو میکرد.جونگکوک پکی به سیگار زد و دوباره گذاشتش تو دست کارن و نشست رو کاناپه ی مقابل کارن.
جونگکوک:چرا موهاتو خشک نکردی؟
کارن:حال نداشتم
جونگکوک:پاشو پاشو تا پسرا بلند شن موهاتو خشک کنم سرما میخوری بچه
و دست کارن رو گرفت و به سمت اتاق خودِ کارن برد؛نشوندش رو صندلی و شروع کرد به سشوار کشیدن موهاش.بعد از اتمام کار بوسه ای بر سر کارن زد.کارن از این کار های جونگکوک تعحب نمیکرد.چون میدونست جونگکوک رفتار خاصی بهش داره ولی تا به حال اعتراف نکرده.چند ثانیه ای اینجوری گذشت که با داد جین از طبقه ی پایین که میگفت بیاید صبحونه به خودشون اومدن و رفتن برای صبحونه.دقایقی گذشته بود و هر ۸ نفرشون سرمیز بودن و داشتن صبحونه میخوردن تا اینکه صدای زنگ توجه شون رو جلب کرد.
نامجون:من میرم
و به سمت در رفت و با پستچی مواجه شد و نامه ای ازش دریافت کرد.برگشت داخل و نشست سر میز.نامه رو باز کرد و اول خودش بی صدا خوند و بلد تقریبا با صدایی بلند گفت:
نامجون:بانگ هر هشت نفرمون رو دعوت کرده به یه مهمونیِ بزرگ که بیشتر کمپانی ها هستن،امشب از ساعت ۹ تا ۱۲
شوگا:من که خستم
جونگکوک:من میخوام برم باشگاه
جیهوپ و جیمین:ما هم میخوایم بریم استدیو
جین و تهیونگ:ما هم میخوایم غذا بپذیم و خونه رو تمیز کنیم
کارن:منم میخوام بر...
خواست ادامه ی حرفش رو بگه که با چشم غره ی وحشتناکه نامجون روبهرو شد.نامجون با اعصبانیت کمی گفت:
نامجون:یا همه تون سر ساعت ۸ و نیم جلو درید یا مجبورتون میکنم هرکدوم یه کتاب کامل رو تو یک روز بخونید
همه هم زمان "یاااااا" معترض مانندی کردن که نامجون داد زد:
نامجون:ساکت
و سکوت برقرار شد.
ساعت حوالی ۵ صبح_کارن:
تقریبا ساعت ۵ صبح بود که از خواب پاشدم.سر و ریخت خودم و اتاقمو مرتب کردم و لباسی مناسب فصل یعنی پاییز پوشیدم و از خونه تا باشگاه رو دویدم،وقتی رسیدم شروع کردم به ورزش:بوکس،شنا،پلانک،درازنشست،بارفیکس و در اخر طناب و دوباره از باشگاه تا خونه رو دویدم.وقتی رسیدم ساعت ۷ بود و پسرا هنوز خواب بودن پس مستقیم رفتن حمام و بعد از دوش گرفتن یه دورس و شلوار گشاد مشکی پوشیدمو سیگاری روشن کردم؛همینطور قدم زنان رفتم طبقه ی پایین و نشستم رو کاناپه که سیگار از دستم قاپیده شد،فقط جونگکوک بود که این کارو میکرد.جونگکوک پکی به سیگار زد و دوباره گذاشتش تو دست کارن و نشست رو کاناپه ی مقابل کارن.
جونگکوک:چرا موهاتو خشک نکردی؟
کارن:حال نداشتم
جونگکوک:پاشو پاشو تا پسرا بلند شن موهاتو خشک کنم سرما میخوری بچه
و دست کارن رو گرفت و به سمت اتاق خودِ کارن برد؛نشوندش رو صندلی و شروع کرد به سشوار کشیدن موهاش.بعد از اتمام کار بوسه ای بر سر کارن زد.کارن از این کار های جونگکوک تعحب نمیکرد.چون میدونست جونگکوک رفتار خاصی بهش داره ولی تا به حال اعتراف نکرده.چند ثانیه ای اینجوری گذشت که با داد جین از طبقه ی پایین که میگفت بیاید صبحونه به خودشون اومدن و رفتن برای صبحونه.دقایقی گذشته بود و هر ۸ نفرشون سرمیز بودن و داشتن صبحونه میخوردن تا اینکه صدای زنگ توجه شون رو جلب کرد.
نامجون:من میرم
و به سمت در رفت و با پستچی مواجه شد و نامه ای ازش دریافت کرد.برگشت داخل و نشست سر میز.نامه رو باز کرد و اول خودش بی صدا خوند و بلد تقریبا با صدایی بلند گفت:
نامجون:بانگ هر هشت نفرمون رو دعوت کرده به یه مهمونیِ بزرگ که بیشتر کمپانی ها هستن،امشب از ساعت ۹ تا ۱۲
شوگا:من که خستم
جونگکوک:من میخوام برم باشگاه
جیهوپ و جیمین:ما هم میخوایم بریم استدیو
جین و تهیونگ:ما هم میخوایم غذا بپذیم و خونه رو تمیز کنیم
کارن:منم میخوام بر...
خواست ادامه ی حرفش رو بگه که با چشم غره ی وحشتناکه نامجون روبهرو شد.نامجون با اعصبانیت کمی گفت:
نامجون:یا همه تون سر ساعت ۸ و نیم جلو درید یا مجبورتون میکنم هرکدوم یه کتاب کامل رو تو یک روز بخونید
همه هم زمان "یاااااا" معترض مانندی کردن که نامجون داد زد:
نامجون:ساکت
و سکوت برقرار شد.
- ۳۴۸
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط