و ناگاه؛ از آتش لب هایش جرقه‌‌ی لبخندی پرید

و ناگاه؛ از آتش لب هایش جرقه‌‌ی لبخندی پرید
در ته چشمانش، تپه‌ی شب فرو ریخت
و من، در شکوه تماشا،
فراموشی صدا بودم .💙✨

#هنوزم‌همونی
دیدگاه ها (۰)

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

و قلبم دوباره تپیدpart: 7 ...

پارت سوم..... :)

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

پارت ۲۸ ته: ساکت شو!همون یک جمله کافی بود.انگار تمام بغضم یک...

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت دوم: ائتلافِ اجباریتوی پارکینگِ خون...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط