پناهگاهی از جنس سایه
پناهگاهی از جنس سایه
پارت ۲
شدو دنبال ماریا رفت ماریا قفل در اتوماتیک رو وارد کرد و در باز شد شدو گفت«از کجا رمزشو میدونستی پروفسور ورود به اینجا رو برای ما ممنوع کرده بود»ماریا گفت«یواشکی دیدم وقتی پدربزرگ داشت رمزو وارد میکرد بیا بریم تو»و دست شدو رو گرفت و کشیدش داخل اتاق یه محفظه شیشه ای آنجا بود و داخلش یه خارپشت به رنگ آبی بیهوش مثل شدو بود ماریا گفت«این چیزی بود که پدربزرگ ازمون پنهان کرده بود رنگش خیلی خوشگله مگه نه؟»شدو زل زده بود به خارپشت آبیه داخل محفظه و حرف نمیزد ماریا جلوی شدو اومد و گفت«هی شدو خوبی؟»شدو به خودش اومد و به ماریا نگاه کرد و گفت«من خوبم» ماریا گفت«بیا بریم تا کسی متوجه نشده»و دست شدو رو گرفت و رفتند
۱ ماه بعد
پروفسور شدو و ماریا رو صدا زد و وقتی اومدند گفت«شدو ماریا میخوام یکی رو بهتون معرفی کنم بیا بیرون»
همون خارپشت آبی از پشت پروفسور اومد بیرون پروفسور گفت«این پروژه دوم منه پروژه سرعت اسمی نداره ماریا میتونی یه اسم براش انتخاب کنی»ماریا گفت«حتما اسمشو میزارم سونیک»سونیک به شدو نگاه کرد و آرام گفت«سلام» شدو به سونیک نگاه کرد و گفت......
ادامه دارد
نویسنده:بعد تموم شدن رمانام از ویسگون میرم
پارت ۲
شدو دنبال ماریا رفت ماریا قفل در اتوماتیک رو وارد کرد و در باز شد شدو گفت«از کجا رمزشو میدونستی پروفسور ورود به اینجا رو برای ما ممنوع کرده بود»ماریا گفت«یواشکی دیدم وقتی پدربزرگ داشت رمزو وارد میکرد بیا بریم تو»و دست شدو رو گرفت و کشیدش داخل اتاق یه محفظه شیشه ای آنجا بود و داخلش یه خارپشت به رنگ آبی بیهوش مثل شدو بود ماریا گفت«این چیزی بود که پدربزرگ ازمون پنهان کرده بود رنگش خیلی خوشگله مگه نه؟»شدو زل زده بود به خارپشت آبیه داخل محفظه و حرف نمیزد ماریا جلوی شدو اومد و گفت«هی شدو خوبی؟»شدو به خودش اومد و به ماریا نگاه کرد و گفت«من خوبم» ماریا گفت«بیا بریم تا کسی متوجه نشده»و دست شدو رو گرفت و رفتند
۱ ماه بعد
پروفسور شدو و ماریا رو صدا زد و وقتی اومدند گفت«شدو ماریا میخوام یکی رو بهتون معرفی کنم بیا بیرون»
همون خارپشت آبی از پشت پروفسور اومد بیرون پروفسور گفت«این پروژه دوم منه پروژه سرعت اسمی نداره ماریا میتونی یه اسم براش انتخاب کنی»ماریا گفت«حتما اسمشو میزارم سونیک»سونیک به شدو نگاه کرد و آرام گفت«سلام» شدو به سونیک نگاه کرد و گفت......
ادامه دارد
نویسنده:بعد تموم شدن رمانام از ویسگون میرم
- ۱.۲k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط