{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید #وداع همین باشد؛ اینکه همه دستشان را برای آخرین بار

شاید #وداع همین باشد؛ اینکه همه دستشان را برای آخرین بار روی تابوت می‌گذارند، جز دستی که بیش از همه دلش آنجاست.
یکی فاتحه می‌خواند، یکی اشکش را پاک می‌کند، یکی شانه تابوت را می‌گیرد، یکی راه را باز می‌کند، گل‌ها روی پرچم آرام می‌نشینند، صدای صلوات بلند می‌شود، تابوت روی دست‌ها حرکت می‌کند، جمعیت قدم برمی‌دارد، مراسم تمام می‌شود...
و من، ناخواسته به همه آن «آخرین بار»هایی فکر می‌کنم که هیچ‌کس نمی‌دانست آخرین‌اند؛
آخرین استکان چای کنار هم، آخرین خداحافظی پشت در، آخرین تماس کوتاه، آخرین «مواظب خودت باش»، آخرین لبخند، آخرین انتظار برای باز شدن یک در...
و جایی دورتر، مردی که اگر اینجا نیست، نه از بی‌مهری، که به بهای راهی است که انتخاب کرده؛ راهی که گاهی از آدم، حتی حق آخرین خداحافظی را هم می‌گیرد. شاید همین، تلخ‌ترین هزینه آرمان‌ها باشد.
دیدگاه ها (۰)

🌧باران به تازگی از باغ یاس‌ها دور شده است، نور نقره‌ای بعد ا...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

شهید صالح عباسی فقط ۱۱ سال داشت؛ دانش‌آموز کلاس پنجم، پسری ک...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 12صبح روز بعد، هشت نفر در بخش قد...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط