{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل مجبورم و سوگند و قسم به مورخینم

ای دل مجبورم و سوگند و قسم به مورخینم
صبر به صبوح ده جانا هرگزنروی زسرزمینم
این مصلحت خیربه نیکی دار که اندکی ست
دلگیرمباد، ازجبرزمانه کان دل نرود وزضمیرم

/ سعید
دیدگاه ها (۴)

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت آنچه در خواب نرفت چشم من و...

شاید عجیب باشد!دیدن مردی که هر روز می آید کافه....به یاد دیگ...

پیوسته حدیث من به گوشت باداقوتم ز لب شکر فروشت بادابی‌من ...

گفتم که به پایان رسد این درد و عنادستی بزند به شادمانی دل ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط