{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتی و با رفتنت اما پریشانم هنوز

رفتی و با رفتنت اما پریشانم هنوز
مثل مرغ بی پرو بالم که حیرانم هنوز
آینه طاقت ندارد تا ببیند روی من
من همان کاهم که در بیداد طوفانم هنوز
می چکد از رفتنت اشکم به روی دفترم
با رباعی های تو در جمع خوبانم هنوز
خاطراتت میزند خنجر به جسم و جان من
پاره پاره از هجوم زخم یارانم هنوز
از غمت میسوزم ای نامهربان بی وفا
من کویری نا امید از لطف بارانم هنوز
دیدگاه ها (۱۳)

رفت آنگونه که این خسته دگر جان نگرفتهیچ دردی زدلم مثل تو تاو...

آنکه می کوبَد به دَر بَر عَهد و  پیمان مَن استاو عزیزِ  جان ...

‍ غمگین ترین شعرم که پایانی نداردفصلی که در خود مانده بارانی...

‍ باید مرا ببخشی ، دیگر نمیتوانمپای درخت عشق بی حاصلت بمانمب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط