{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ غمگین ترین شعرم که پایانی ندارد

‍ غمگین ترین شعرم که پایانی ندارد
فصلی که در خود مانده بارانی ندارد
اینجا کسی هم صحبت پروانه ها نیست
در پیله ی خود راز پنهانی ندارد
در عمق روح خسته ام غم می تَراود
زخمی به جا‌مانده که درمانی ندارد
گمگشته ای هستم درون خلوت خویش
شمع وجودم نور تابانی ندارد
موج خیالم‌ ساکت و دریای احساس
آرام و هرگز شوق طوفانی ندارد
تقویم عمرم پُر شد...از معنای پاییز
هرگز در آن عطر بهارانی ندارد
باید رهایی را بیاموزم که دیگر
تَک شاخه ی بی تاب دل، جانی ندارد
دیدگاه ها (۱۰)

عاشقانه

چه زیبــا می شـود  دیــدار و  باشـد با تو  پنــهانیچه لـــذت...

معین

...تو آن ابر بهارانی و من چون شعر بارانیپریشان کرده‌‌ای ما ر...

و این هم آخرین شعری که می گویم برای تو تو  ای زیبای صحراها ک...

فریبا اسلامی

اتوبوس بی حرکت، اتوبوس طولانیبوی گند پا و منی... تپّه های ان...

.اتوبوس بی حرکت، اتوبوس طولانیبوی گند پا و منی… تپه های انسا...

فریده توکلی

امروز سالروز تولد توست و من پیش تو نیستم نمیدونم چگونه عاشقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط