عشق پارت

❤ ❤ ❤ ❤
عشـــــــــق.... #پارت 34



مهرداد:
نیلوفر نیم نگاهی بهم انداخت وگفت : ببخشید اقا مهرداد انگار ناراحتتون کردم
باحرص گفتم : نمیشه آقاش رو بردارید
نیلوفر متعجب گفت : اقای چی رو ؟
خندم گرفت وگفتم : همینکه میگی اقا مهرداد مگه من غریبه ام
سرشو پایین انداخت وگفت : ببخشید
- چی رو ؟
نیلوفر: منظوری نداشتم عادت کردم
- خوشحال میشم مهرداد صدام کنی ...عزیزم
کلمه اخر رو نمی دونم چطور به زبون اوردم نگاهم کردوگفت: چیزی گفتین؟
- نه
نیلوفر: ولی من شنیدم چی گفتین
- ناراحت شدی؟
نگاهم کرد چشای عسلی خوش رنگش نفسمو بندمیاوردزیادی قشنگ وپاک بودن پراز معصومیت
نیلوفر : وااای خداااا مواظب باش مهرداد...
نزدیک بود تصادف کنم ولی زود پامو گذاشتم رو ترمزوبرگشتم نیلوفر رو نگاه کردم
دستمو که گداشته بودم جلو سینش نزنه به شیشه رو کشیدم عقب
- نیلوفر...خوبی
باترس نگاهم کرد وگفت : خوبم تو چیزیت نشد
- نه چیزی نیست معذرت می خوام حواسم پرت شد
نیلوفرفقط نگاهم می کردماشینو روشن کردم وراه افتادم دیگه سکوت کردم دو کلام حرف دیگه می زدم خودمو جلوی اون دختر کوچلو رسوامی کردم حسی که همون روز با ورودش به خونه بهم دست داد انگارسالها بود اونو می شناختم وقتی رسیدیم خونه لیلی هم اونجا بودبوم های نیلوفر که دستم بود رو بردم بالا گذاشتم تو اتاقش ورفتم اتاق خودم هوا گرم بود ورفتم حمام یه دوش گرفتم ونشستم رو مبل یکم حالم جا بیاد چشامو بستم
- کجا بودین ؟
چشاموباز کردم ومتعجب نگاهش کردم
- کی گفته بدونواجازه بیای تو اتاق من
بی توجه نشست رو تخت وگفت : بد اخلاق مگه می ترسی بخورمت
- برو بیرون لیلی خوش ندارم بیای اتاق من
اخم کوچیکی کرد وگفت : خوشت میاد با اون دختر بچه بچرخی
- اون دختر بچه اسم داره مثله تو نیست که بدون در زدن بره تو اتاق دیگرون
پوزخندی زدوگفت : دور اونو خط بکش مهرداد
- نمی دونستم باید از تو اجازه بگیرم
بلند شد اومد طرفم
- سر جات بمون
خندیدوگفت : می ترسی مثله اون دفه داداشت سر برسه
نفس عمیقی کشیدم وسعی کردم خونسرد برخورد کنم
- همین الان برو بیرون چون اونوقت خودم میندازمت بیرون
به چشام نگاه کرد ونگاهش رو سینم ثابت موند
- نشنیدی
لبخندی زدوگفت : تو مال من میشی مهرداد قسم می خورم که مال من میشی
خندیدم وگفتم : توخواب ببینی
به در اشاره کردم لبخندی زدوبعد چشمکی زدوگفت : تو واقعیت می بینی عزیزم
برام بوس فرستاد ورفت بیرون عصبی بودم از دستش ازش متنفر بودم هر کجا می رفتیم اونم بود از اهواز از دستش اومدیم اینجا باز اون اومده اینجا وهر روز اینجاست می دونه ازش متنفرم می دونه محسن عاشقشه بازم میاد طرف من که ازش بیزارم
دیدگاه ها (۳)

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... #پارت 35نیلوفر:((خواستن توانستن اس...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق... #پارت36نیلوفر:از اتاق محیا که ا...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق ..پارت ۳۳مهرداد : محل کارم رو به نیلوفر نشون داد...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۳۲نیلوفر : ناراحت گفتم : واقعیتش واسه خود...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁰ ( یک هفته بعد ) « ویو سوجین » سو...

پارت ۱۲رز وحشیاون دختر ات نیست اون دختر خواب بود  اروم از رو...

قهوه تلخ پارت ۵۷سان: من نمیخوام بیامویلیام: برای چی؟سان: آخه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط