{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بده بزارمشون تو قفس

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۴




_بده بزارمشون تو قفس
دیار مقاومت کرد و خرگوشا رو نازی کرد.

_خیلی خرگوش دوست داری نه؟

دیار سرشو تکون داد و بیشتر به خرگوشا خیره شد.
یهو بازوهای جونگکوک رو پشت گردنش احساس کرد.
لپاش گل انداخت.

جونگکوک بهش نگاه کرد.
_یعنی منم دوست داری؟

دیار احساس میکرد صورتش کاملا سرخ شده.
این چه حرفیه که میزد؟
منظورش چی بود؟

نگاهی به جونگکوک انداخت،با اینکه براش سخت بود.
نمیدونست چرا اما از نگاه کردن بهش خجالت می‌کشید .
ولی بازم نمیتونست نگاهش نکنه.

جونگکوک اول به چشماش و بعد به ل*اش نگاه کرد.
احساس می‌کرد خیلی دلش برای اون صورتی‌ها تنگ شده بود

داشت به سمتش می‌رفت که در باز شد و پرستاری وارد شد.
دیار فورا جونگکوک رو هل داد که جونگکوک کمی فاصله گرفت ازش.
پرستار با دیدنشون گفت:ببخشیدا..ولی اینجا جای اینکارا نیست

پرستار پر عشوه‌‌ای بود و لباسش کوتاه‌تر از بقیه پرستارا بود.
با موهای بلوند.

وقتی چشمش با دقت به جونگکوک خورد انگار نازش بیشتر شد.

به سمت تخت اومد و با پرونده‌ای که دستش بود گفت:خانم پارک شمایین؟

جونگکوک سریع جواب داد: اره خودشه

پرستار به سمت دستگاه اکسیژن رفت و تنظیمش کرد.

به دیار رو کرد و گفت:عزیزم لطفاً به دوستتون نزدیک نشید چون ویروس واگیردار داری
و سپس دستشو رو بازوی جونگکوک گذاشت:میشه لطفاً کنار برید..باید آمپولی براشون بزنم
دیار منظور دختره رو فهمید و اخمی کرد.

جونگکوک به سرعت دستشو پس زد و کنار رفت.

دختره خم شد و پشت دست دیار رو آمپول زد.
معلوم بود برای چی خم شده.

جونگکوک حتی بهش نگاه هم نمی‌کرد و همش نگاهش به صورت دیار بود.

دختره انگاری بد سوزن رو فرو کرده بود و دست دیار کمی کبود شده بود.

_کبود شد چرا؟

دختره با عشوه خندید و گفت:چیزی نیست..طبیعیه

جونگکوک اخمی کرد و گفت:کی اینطور

تمام مدت دیار با اخم به دختره خیره بود.
دیدگاه ها (۵)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۵دلش میخواست موهای زردشو بگیره بکو...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۳چشماش رو آروم باز کرد. هنوزم تو ا...

سیسیم حمایت شه

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۲چندمین بعد که گرم تلویزیون بودن ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط