{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلش میخواست موهای زردشو بگیره بکوبه تو دیوار

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۵



دلش میخواست موهای زردشو بگیره بکوبه تو دیوار.

دختره به بیرون از اتاق رفت.
امیدار بود دیگه نیاد.

یهو یادش از مادرو پدرش افتاد.
حتما تا الان نگرانش شدن.

به جونگکوک نگاه کرد و با حالت دستاش بهش فهموند گوشیش کجاست.

_دیشب ماشینو آوردم گذاشتمش تو ماشین به همراه کیفت
دیار سری تکون داد.

جونگکوک خرگوشا رو تو قفس گذاشت و گفت:من میرم شام بخرم..بعدشم می‌خوام یه چیزی بهت بگم

دیار نگاهی بهش کرد.
دلش می‌خواست باهاش بره.
دلش می‌خواست کلا بره خونه.
از روی تخت پایین پرید و قبل اینکه جونگکوک بره دستشو گرفت.

جونگکوک نگاهی بهش انداخت و موهاشو نوازش کرد.
_جانم؟..چیزی میخوای؟

دیار با چشمای درشتش بهش نگاه میکرد.
دفترچه‌اش همراهش نبود و گوشیشم نمیدونست کجاست.

تلاش کرد بهش بفهمونه که میخواد باهاش بیاد.

_گرسنته؟

دیار سرشو به معنی نه تکون داد.
به اطرافش نگاه کرد.
یه خودکار و برگه روی میز دید.
فورا به سمتشون رفت و روش نوشت.
سپس به سمت جونگکوک اومد و بهش نشون داد.

«میخوام برم خونه..تروخدااا»

_اما خطرناکه دیار..نمی‌تونیم

دیار دوباره نوشت«پدرومادرم نگرانمن»
جونگکوک دستشو لایه موهاش برد و کلافه گفت:از دکتر پرسیدم گفت نباید بهت استرس وارد شه یا گرسنه بمونی..وگرنه حالت بد میشه..الان می‌برمت خونتون ولی قول بده مراقب باشی

دیار لبخند عمیقی زد و سرشو تکون داد.

_بعدشم می‌برمت سئول تو بهترین بیمارستانا
دیار با تعجب نگاهش کرد و بعد فورا چشماشو دزدید.

جونگکوک قفس خرگوشا و هرچیزی که اونجا بود رو برداشت.
دستشو محکم گرفتو باهم از اتاق خارج شدن.

جونگکوک با هیبت گنده انگار دسته یه بچه رو گرفته بود.
چون جونگکوک قد بلند بود در نتیجه قدم‌هاش هم تندتر بد.

دیار برای اینکه هم قدمش باشه مجبور بود تند راه بیاد.
با اون لباسای گشاد بیمارستان.

جونگکوک بدون اینکه دستشو ول کنه به سمت پذیرش بیمارستان رفت و کارای ترخیصشو انجام داد.

بعد اینکه دیار لباساشو عوض کرد از بیمارستان خارج شدن.

پارتای بعد خیلی قشنگن و به زودی آپ میشن به شرط اینکه عضو گپمون شید.
اونجا خیلی اطلاعات از فیکام و فیکایی که می‌خوام بنویسم میگیرید بهتره که توش باشید🎀💋
دیدگاه ها (۲۸)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۴_بده بزارمشون تو قفس دیار مقاومت ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۳چشماش رو آروم باز کرد. هنوزم تو ا...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۶به سمت ماشین رفتن و جونگکوک خواست...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۷یهو زنی با لبخند اومد جلوشون و گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط