{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقاجان دوستت دارم بلد نبود

آقاجان دوستت دارم بلد نبود
شرم داشت به بوسیدن خانم‌جان در جمع بچه‌ها، حتی سر سفره هفت‌سین
خریدن گل از گلفروشی هم فقط برای خواستگاری و عروسی رسم بود
ولی بلد بود خودش را توی دل خانم‌جان جا کند
هر وقت بازار می‌رفت از حجره چینی‌ فروش‌ها، گلسرخی‌های ژاپنی برای خانم‌جان میخرید
از آنهایی که گلهایش سرخِ سرخ بود و
برگ‌هایش سبزِ سبز
گوشه گوشه طاقچه و گنجه‌های خانم‌جان پر بود از دوستت دارم‌هایش
و خانم‌جان هم با شوق در بشقاب و فنجان‌های گلسرخی دوستت دارم‌هایش را با دل و جان تحویل می‌گرفت
دوستت دارم‌های آقاجان نه پژمرده می‌شد
نه کهنه
بعد آن همه سال حالا بر طاقچه خانه ما هنوز با طراوت به یادگار مانده :)

#عاشقانہ
#حس_خوب
#آموزنده
#انڪَیزشی

#𝒔𝒂𝒏𝒂𝒛_𝒌𝒉𝒂𝒏𝒐𝒎𝒎
دیدگاه ها (۰)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

بهــم گفـت:  شعـرات بـوی پاییـز میـده بـوی بـرگایِ خیـس خـور...

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

Five

🧁 پارت چهاردهم | اعترافی که در دل ماندبعد از آن روز شلوغ، چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط