{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستت دارم ولی با ترس و پنهانی

دوستت دارم ولی با ترس و پنهانی
که پنهان کردن یک عشق یعنی اوج ویرانی
دلم رنج عجیبی می برد از دوریت اما
نجابت می کند مانند بانو های ایرانی
تحمل کردن این راز از من سخت و دشوار است
که روزی خسته خواهد شد دل از اندوه طولانی
غمت را می خورد هر شب دل نازک تر از شیشه
تو سنگی را نمی خواهی کنار شیشه بنشانی!
مرا باور کنی شاید به راه عشق برگردم
نه از این دست باورهای مردم در مسلمانی!
"عزیزم دوستت دارم" غم این جمله را دیدی؟!
تفاوت دارد این سیلاب با شب های بارانی ...
دیدگاه ها (۶)

بگذار که من با نفسَت شعر بسازمدل را پس این پرده به یک عشوه ب...

محبوب منی دارو ندارم شده ای توآشوب منم صبر و قرارم شده ای ت...

مثـلِ بـرگِ خشک و زردی رو به پاییزم عزیزبیـنهایت خستـه ام، ا...

روزی ام بودی ولی از دست من رفتی چه زودمثل یک سیگار گشتم بر ...

‌‌‌‌ڪدام... گوشه قلبم را گرفته ای...🫀ک این چنین محڪم مے گوید...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط