پارت شیش
پارت شیش
#خوناشام_جذاب_من
ات: که یهو بیدار شدم... تهیونگ داشت میرفت که منم بلند شدم تا لباسام رو بپوشم که جونگ کوک و جیمین اومدن
جیمین:اتتتت.. نیگا پرنده هه خوب شده.... عه لباست چرا خونیه؟
ات:چی میتونه باشه؟ به نضرت؟(با بی حوصلگی)
جونگ کوک:تهیونگ شب کنارت خوابیده بود؟ آخه تو اتاقش نبود
ات:نه بابا چی داری میگی؟(🧠آره پس اونی که دیروز کنارت بود کی بود؟)
جونگ کوک:دروغ نگو .... دیروز تو اتاقش نبود
ات: تو تو اتاق تهیونگ چیکار میکردی ؟
جونگ کوک:به تو چه؟ جوابمونو بده
ات:نمیدم... هم مجبور نیستم بهت بگم(وقتی اینو گفتم به هم دیگه نگاه کردن که اومدن سمتم)
جیمین:👿👿👿
جونگ کوک:👿👿
ات:که دیدم دارن میان سمتم عقب رفتم که به میز خوردم... که جونگ کوک منو گرفت و نیش دندوناش رو وارد گردنم کرد جیمین هم دستم و گرفت و کشید و نیش دندوناش رو وارد دستم کرد بعد از چند مین بی هوش شدم
جیمین:بیا بریم دیگه....
جونگ کوک:باش...(ات رو ول کرد که افتاد رو تخت)
ویو بیدار شدن.....
ات:بلند شدم و یه لباس مناسب پوشیدم و جلو آیینه به خودم نیگاه میکردم که دیدم جای نیش جونگ کوک درست شده .... تو آینه اون زن تو خوابم رو دیدم که تو گوشم چیزی گفت
م.ته:مواظب خودت باش ات...اونا میخوان بکشنت پیش پسرم بمون باشه؟
ات:اون؟ اون داشت چی میگفت؟ اونا کین؟ پسرش ...کدوم؟ که بیهوش شدم و افتادم زمین وقتی کلم خورد به زمین صدای بدی داشت که جین درو باز کرد
جین:اتتتت... اتتتت چشاتو باز کن
ات:که یهو بیدار شدم همه پسرا روی سرم جمع شده بودن گفتم
ات:اون....اون زنه.... چیزه.. اونا...میخوان منو .بکشننن...اون پسره کیه؟ اون زنه کیه
جونگ کوک:هیسسس آروم باش ات چی شده
ات:وقتی بیدار شدم اون زنه پشتم بود گفت..گفت مواظب خودت باش اونا میخوان تورو بکشن که یهو باد عجیبی اومدو
ادامه دارد:-)
حمایت شه لطفا🥺❤️
#خوناشام_جذاب_من
ات: که یهو بیدار شدم... تهیونگ داشت میرفت که منم بلند شدم تا لباسام رو بپوشم که جونگ کوک و جیمین اومدن
جیمین:اتتتت.. نیگا پرنده هه خوب شده.... عه لباست چرا خونیه؟
ات:چی میتونه باشه؟ به نضرت؟(با بی حوصلگی)
جونگ کوک:تهیونگ شب کنارت خوابیده بود؟ آخه تو اتاقش نبود
ات:نه بابا چی داری میگی؟(🧠آره پس اونی که دیروز کنارت بود کی بود؟)
جونگ کوک:دروغ نگو .... دیروز تو اتاقش نبود
ات: تو تو اتاق تهیونگ چیکار میکردی ؟
جونگ کوک:به تو چه؟ جوابمونو بده
ات:نمیدم... هم مجبور نیستم بهت بگم(وقتی اینو گفتم به هم دیگه نگاه کردن که اومدن سمتم)
جیمین:👿👿👿
جونگ کوک:👿👿
ات:که دیدم دارن میان سمتم عقب رفتم که به میز خوردم... که جونگ کوک منو گرفت و نیش دندوناش رو وارد گردنم کرد جیمین هم دستم و گرفت و کشید و نیش دندوناش رو وارد دستم کرد بعد از چند مین بی هوش شدم
جیمین:بیا بریم دیگه....
جونگ کوک:باش...(ات رو ول کرد که افتاد رو تخت)
ویو بیدار شدن.....
ات:بلند شدم و یه لباس مناسب پوشیدم و جلو آیینه به خودم نیگاه میکردم که دیدم جای نیش جونگ کوک درست شده .... تو آینه اون زن تو خوابم رو دیدم که تو گوشم چیزی گفت
م.ته:مواظب خودت باش ات...اونا میخوان بکشنت پیش پسرم بمون باشه؟
ات:اون؟ اون داشت چی میگفت؟ اونا کین؟ پسرش ...کدوم؟ که بیهوش شدم و افتادم زمین وقتی کلم خورد به زمین صدای بدی داشت که جین درو باز کرد
جین:اتتتت... اتتتت چشاتو باز کن
ات:که یهو بیدار شدم همه پسرا روی سرم جمع شده بودن گفتم
ات:اون....اون زنه.... چیزه.. اونا...میخوان منو .بکشننن...اون پسره کیه؟ اون زنه کیه
جونگ کوک:هیسسس آروم باش ات چی شده
ات:وقتی بیدار شدم اون زنه پشتم بود گفت..گفت مواظب خودت باش اونا میخوان تورو بکشن که یهو باد عجیبی اومدو
ادامه دارد:-)
حمایت شه لطفا🥺❤️
- ۵.۳k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط