{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ای دلبری که می‌تپد این دڸ برای تو ....

‌ای دلبری که می‌تپد این دڸ برای تو ....



رخصت نمیدهی که شوم آشنای تو .....



چیزی نمانده جز جانِ خسته ام ..........



آن هم اگر قبول فدای تو....................
دیدگاه ها (۱)

به دو زلف یار دادم دل بی قرار خود را.چه کنم سیاه کردم همه رو...

گفته بودی گاهِ دلتنگی سراغم رابگیر .... گاه بیتابی،دل آشوبی،...

تن بلورِ مو طلایی. آفتابی کن مرا.........روشنی بخشِ زمینم! ص...

جمعه آمد، بیقراری های من آغاز شد....بغضهایی وحشیانه در گلویم...

گاهی هیچ سخنی نمی‌ماند برای گفتن، آن قدر خسته‌ای که خون در ر...

تو مرا جان و جهانی 🩵چه کنم جان و جهان را 🦋✳️✳️............دل...

ولی چه قشنگ میگه جان کیتس:دلم هر لحظه برای گرفتن دستان تو تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط