{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفت

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفت
رعد و برقی زد نگاهت این دلم آتش گرفت
آتشی بر جان زد و شمع دلم را خوب سوخت
عاقبت زین سوختن مرغ دلم جانش گرفت
من شدم مجنون و لیلای فریبایم شدی
وقت رفتن کودک بیچاره ام پایش گرفت
من سراپای وجودم آتش عشـــــق تو شد
کودکم در سینه و آغوش تو خوابش گرفت
#محمد_عسگری 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
دیدگاه ها (۱)

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفترعد و برقی زد نگاهت این دلم ...

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفترعد و برقی زد نگاهت این دلم ...

وقت رفتن شد پرستوی دلم بالش گرفترعد و برقی زد نگاهت این دلم ...

میان ماندن و رفتن بیا که شمع وجودم به شع...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم؟می روی، باز  همانم که همان...

هیچ کس با من نیست مانــده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام ...

[Part⁹] __☆_The sweetest oblivion_☆___الیناپاپا:"تونی!" پاپ...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

بعضی اسطوره‌ها فقط در زمین فوتبال نمی‌میرند؛آرام‌آرام از روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط