هشتمین_آرزو
هشتمین_آرزو
پارت 1
ویو ات:
یه مدت میشد که به عنوان عضو هشتم بی تی اس معرفی شده بودم ولی همیشه اعضا با من جوری رفتار میکردن که مجبورن که من رو تحمل کنن.
ویو نامجون:
امروز زود تر همیشه به اعضا گفتم که بیان برای تمرین چون خیلی کار داشتم و همچنین 6 ماه دیگه کامبکمون
بود و من خیلی استرس دارم ولی نمی دونم ات می دونه یا نه چون اون توی گروه چت ما نیستش.
موقیعت سالن تمرین:
ویو جیمین:
چند ساعت از شروع تمرین مون گذشته بود و همه خیلی خسته بودیم و دیگه کم کم داشت نزدیک های ناهار میشد پس به اعضا گفتم بریم برای ناهار.
جیمین: بچها به نظرتون نریم ناهار بخوریم به نظر من تمرین فعلا کافیه.
تهیونگ: ولی جیمین به یه شرطی
جیمین:
چه شرطی؟
تهیونگ: این ات رو با خودمون نیاریم اینقدر حرف میزنه مخ مون میره.....
پارت 1
ویو ات:
یه مدت میشد که به عنوان عضو هشتم بی تی اس معرفی شده بودم ولی همیشه اعضا با من جوری رفتار میکردن که مجبورن که من رو تحمل کنن.
ویو نامجون:
امروز زود تر همیشه به اعضا گفتم که بیان برای تمرین چون خیلی کار داشتم و همچنین 6 ماه دیگه کامبکمون
بود و من خیلی استرس دارم ولی نمی دونم ات می دونه یا نه چون اون توی گروه چت ما نیستش.
موقیعت سالن تمرین:
ویو جیمین:
چند ساعت از شروع تمرین مون گذشته بود و همه خیلی خسته بودیم و دیگه کم کم داشت نزدیک های ناهار میشد پس به اعضا گفتم بریم برای ناهار.
جیمین: بچها به نظرتون نریم ناهار بخوریم به نظر من تمرین فعلا کافیه.
تهیونگ: ولی جیمین به یه شرطی
جیمین:
چه شرطی؟
تهیونگ: این ات رو با خودمون نیاریم اینقدر حرف میزنه مخ مون میره.....
- ۱۳۶
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط