{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هشتمین_آرزو

هشتمین_آرزو
پارت 1
ویو ات:
یه مدت میشد که به عنوان عضو هشتم بی تی اس معرفی شده بودم ولی همیشه اعضا با من جوری رفتار میکردن که مجبورن که من رو تحمل کنن.
ویو نامجون:
امروز زود تر همیشه به اعضا گفتم که بیان برای تمرین چون خیلی کار داشتم و همچنین 6 ماه دیگه کامبکمون
بود و من خیلی استرس دارم ولی نمی دونم ات می دونه یا نه چون اون توی گروه چت ما نیستش.
موقیعت سالن تمرین:
ویو جیمین:
چند ساعت از شروع تمرین مون گذشته بود و همه خیلی خسته بودیم و دیگه کم کم داشت نزدیک های ناهار میشد پس به اعضا گفتم بریم برای ناهار.
جیمین: بچها به نظرتون نریم ناهار بخوریم به نظر من تمرین فعلا کافیه.
تهیونگ: ولی جیمین به یه شرطی
جیمین:
چه شرطی؟
تهیونگ: این ات رو با خودمون نیاریم اینقدر حرف میزنه مخ مون میره.....
دیدگاه ها (۰)

هشتمین_آرزوپارت2:ویو ات:بعد از اون حرف تهیونگ خیلی ناراحت شد...

سناریو:تو یک نویسنده اینامجون:همیشه به نوشته هات توجه میکنه ...

سناریو:وقتی برا اولین بار لواشک میخورننامجون:این چه سمیهجین:...

وقتی عضو هشتمی و....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط