{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از جونگ کوک که فامیل هستین و با هم تو رابطه این

چند پارتی از جونگ کوک که فامیل هستین و با هم تو رابطه این ولی کسی نمیدونه
یه شب خونه کوک دعوت میشین و اونجا به یه بهانه ایی یا جونگ‌کوک میری تو اتاقش و شروع میکنین بوسیدن هم که یهو دختر هرزه فامیل میاد و میره لوتون میده به پدربزرگتون و...

زندگی بی رحم🖤

ا.ت:۱۸ساله.مهربان و خوشگل. دختر خاله ی کوک دختری با موهای بلند و موجدار و با چشم های عسلی.

کوک:۲۰ساله.مهربان.خوشتیپ و یکم خشن پسرخاله ی ا.ت و...خودتون میدونید

علامت ها:مامان ا.ت:م.ا/بابای ا.ت:ب.ا/پدربزرگ ا.ت و کوک:پ/راوی:ر

ر:امروز پدربزرگ تمام خانواده رو به خونش دعوت کرده بود تا موضوع مهمی رو بیان کنه.ا.ت و کوک داستان ما باهم از بچگی هم رو دوست داشتن و بعد بزرگی توی یک رابطه شیرین بودن.جوری که همه حسرت به دل داشتن که رابطشون مثل این دوتا باشه...ولی امشب در دورهمی پدربزرگ اتفاقی میفته که حتی عاشقای داستانمون فکرش روهم نمیکردن.

کوک:ماماننن خاله اینا هم میان دیگهه؟

م.ک:آره پسرم.بابابزرگت فکر کنم با ا.ت کارداره...خدا کنه نگه با پسر باند سیاه ازدواج کنه

کوک:چ..ی...نه...نمیگه..اگه بگه هم من نمیزارم...ا.ت باید خودش انتخواب کنه نه پدربزرگ

م.ک:ببینیم چی میشه دیگه...

ا.ت:توی اتاقم بودم که دیدم کوک زنگ میزنه...جانم عشقم

کوک:سلام خوشگلم..خوبی؟

ا.ت:مرسی کوکی خوبم...اتفاقی افتاده؟

کوک:نه...خواستم صدات رو بشنوم

ا.ت:وااا خوب دوساعت بعد همو میبینیم که

کوک:آره...ولی..دلم برات تنگ شد ماه کوچولوم

ا.ت:یااا کوکیی دلم رو بردی توووو

کوک:بله بله ما اینیم

ا.ت:کوک مامانم داره میاد عشقم کاری نداری؟

کوک:نه عزیزم برو

ا.ت:میبینمت

شرطا:۸لایک.۵بازنشر
دیدگاه ها (۸)

وانیل کوچولوی من پارت۳لارا:کوک...قلقلکم..میاد...جونگ کوک:چیک...

وانیل کوچولوی من پارت۴کوک:چرا لکنت گرفتی کوچولولارا:خب....من...

شب فیک و چند پارتی میزارم.درخواستی دارین بگین

🌑رویای سیاه🌑پارت2ا.ت:امروز هم بازم دختر آورده بود خونه.ساعت۱...

فیک جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط